همچنين دربارهء صعود و نزول صوتى ( همز ) اختلاف نجد و حجاز بدان اندازه كه ولرس تصور مىكند نيست . مثلا ولرس به از بين رفتن حتمى تلفظ همز در حجاز معتقد است . در صورتى كه بنا به گفته سيبويه چنين نتيجه مىشود كه اين از بين رفتن در منطقه شبه جزيره جنبهء جزئى داشته ، و به علاوه لهجههاى قبايل بدوى هم در همه جا اين تلفظ را حفظ نكردهاند . « 221 » از طرف ديگر اشتباه ولرس اينجاست كه او واقعياتى را كه مربوط به قاريان و لغتشناسان قرون بعد بوده و در موارد قراءتهاى بسيار مشكل ( كشف رمزهاى مشكوك ) بطور ناخودآگاه مواريث لهجهاى اجدادى خود را داخل قراءت كردهاند ، به عنوان واقعيات خيلى قديمى ، يعنى معاصر محمد ( ص ) دانسته است . مثلا در مورد تلفظ لغتهائى از قبيل عمر
Umr
خ كه در حجاز عمر
Umur
خ تلفظ مىشود . به اضافه ، ولرس اشتباه كرده است كه تصور كرده اختلافات منسوب به قاريان مكاتب كوفه از يك طرف ، بصره و حجاز از طرف ديگر ، نشان دهندهء اختلاف لهجهء شرق و غرب جزيره است . خواهيم ديد كه در بعضى موارد شكلهاى نجدى را به قاريان حجازى نسبت مىدهند و برخى موارد برعكس . 228 و 229 به علاوه ، اگر متن قرآنى طبق نمونههاى نجد و قريشى اصلاح شده باشد ، بايستى يكى از مشخصات كاملا برجستهء آنها را ضبط كرده باشد . يعنى « تلتله » كه مخصوص عشاير بزرگ اين منطقه مانند قيس و اسد و تميم « 222 » است ولى در مصحف اثرى از اين ويژگى
هامش
( 221 ) ايضا 2 : 168 ، 411 .
( 222 ) اين ويژگى لهجهاى در تلفظ اIپيشوند ضميرى اول شخص و دوم شخص فعل