از پيامبر ( ص ) و بعد از او قلمروئى وجود داشته كه در آن ، زبان با آن چنان بلاغتى صحبت مىشده كه بواقع يك نمونهء زبانشناسى را تشكيل مىداده است . حجاز و مكه و مدينه نيز در اين قلمرو بودهاند . از طرف ديگر ، اين زبان خود «
Homogene
» متجانس نبوده بلكه به لهجات مختلف تقسيم ميشده است . ميان گويش غرب ، و گويشهاى مركز و مشرق اختلافى كاملا محسوس وجود داشته است . بويژه شدت و يا نرم بودن تلفظ ( همز ) در حجاز يا به كلى از بين رفته بود و يا در راه از بين رفتن بود .
در صورتى كه لهجههاى قبايل گاهى اوقات با تمايل و گاهى هم با شدت بيشتر آن را حفظ مىكردند - از سوى ديگر ، مىدانيم كه از عصر رسول ( ص ) در كنار لهجات و در وراى آنها يك نوع زبان مشتركى
Koine
تشكيل شده بود كه فقط بوسيلهء شعراء و خطباء استعمال مىشد ، و در يك مساحت جغرافيائى قابل ملاحظهاى هم به كار مىرفته است . « 212 »
قرآن به چه لغتى نازل شده است ؟ علماى اسلامى در قرون وسطى بدين سئوال با قياس منطقى جواب مىدادند . زبان قرآن همچون شعر عرب يكى از « دو پايهء » زبان عربى است . ولى محمد ( ص ) پيغمبر چون خود از اهالى مكه بود وحى را نيز به لهجهء اصلى خودش يعنى لهجهء قريش دريافت داشته ، بنابراين لهجهء مكى لهجهاى است كه قرآن بدان وحى شده است .
كاملا خوب به چشم مىخورد كه اين تئورى ، خود
هامش
( 212 ) دربارهء معلومات تهيه شده توسط زبانشناسان و اسنادى كه بتواند دربارهء تاريخ منابع زبان عربى و مخصوصا در مورد اختلاف لهجات حجاز و عربستان مركزى و شرقى ، به كار آيد ر ك . بلاشر ،Essaiفصل سوم .