لاث ( كه از پيروان مؤلفين روايتى مثل طبرى است ) مىتوان قبول كرد كه در اين فواتح سور تلخيصى از بعضى اسامى خداوند مثل الرحمن ( الف لام يا نون ) وجود دارد . ولى در اينجا باز پرسشها مطرح مىشود . حروف مقطعهء الف لام ميم چه چيزى را نشان مىدهد ؟ آيا نمايشى از الرحمن است ؟ البته امكان زيادى دارد ، ولى چرا نمايش قديمى : اللهم ! « اى پروردگار » نباشد ؟
به چه دليل « حم » ملخص عبارت خيلى متداولى كه در رأس نخستين سورهء قرآن قرار گرفته نباشد : « الحمد للّه رب العالمين سپاس پروردگار جهانيان را » ؟ به خوبى ملاحظه مىشود كه در اين جا مىتوان فرضيات متعددى را كه ناقض فرضيههاى ديگر هم نباشند مطرح ساخت . باضافه ، چيزى كه باقى مىماند اين است كه پيدا كنيم در وراى تركيبات معمائى طه ، طسم و يا كهيعص چه عباراتى نهفته است ؟
در ميان اين نظريات ، آنچه را مىتوان مورد پشتىبانى قرار داد اين است كه اين فواتح معمولا تلخيص يك جملهء دعائى و يا يك نوع مناجات است . البته اين خيلى اتفاقى است كه مانند بوئر بخواهيم فاتحهء هر سورهاى را نشانهء محتواى آن سوره بدانيم . « 201 » بقيه همه بازى كردن با معانى است و مسلمانان پرهيزگارى كه بنا به قضاوتشان هر گونه تلاشى در راه كشف اين اسرار كار بيهودهاى بود ، بدون گفتگو تنها
هامش
( 201 ) بوئر ، 19 ، اين فرضيه را ارائه مىكند كه حروف مقطع طسم نشان دهندهء طور سينين و موسى است . زيرا سورههائى كه اين كلمات در آن پيدا مىشود دربارهء سينا و موسى بحث مىكند . همين شخص ، 20 ، حاضر است بپذيرد كه حم ملخص جهنم است زيرا حرف ح در زبان عربى با حرف ج گاهى اشتباه مىشود . البته خود بوئر نخستين كسى است كه اين تفسيرها را به ديدهء مشكوك نگريسته است .