همين دقت نيز بايد دربارهء اسم قارى ( جمع آن قراء ) به كار رود « 134 » .
در متون عربى اين كلمه معادل « حافظ » ( جمع آن حفاظ ) به كار رفته كه در آغاز و پيش از مشخص شدن ( محدثين ) دربارهء اشخاصى به كار مىرفت كه قرآن را از حفظ مىخواندند . در دو قرن اول اسلام « قارى » معنى از برخوان را داشته . يعنى مسلمانى كه مىتوانسته با امانت كامل و با صداى بلند و با تجويد كامل آيات قرآنى را از حفظ بخواند . به علاوه معناى دومى بدين معناى نخست افزوده مىشود . در ميان تودهء انبوه مؤمنان كه دربارهء متن وحى اطلاعات كمى دارند و بخصوص بدوها كه همهء اطلاعاتشان محدود به چند آيه و يا چند سورهء خيلى كوتاه مىشود ، قاريان قرآن با تعداد كمى كه دارند گروهى استثنائى را تشكيل مىدهند .
هميشه شور و هيجان ايشان به عنوان علامت تقوا از ديرباز شناخته شده و اين عقيدهء عمومى نسبت بدانها با زندگى زاهدانه و نمونهاى بسيارى از ايشان مانند ابن مسعود و مخصوصا ابو الدرداء ( متوفى به سال 31 / 652 ) تاييد و تسجيل مىشود . بدين جهت قارى مترادف كلمهء مرد دين مىباشد كه بيشتر به علت شور و هيجانش در از برخواندن « كتاب اللّه » بدان متصف و مفتخر شده است . در آثار تاريخنويسان در دورهء حوادث حكومت على ( ع ) اين كلمه به معناى « متقى و زاهد » آمده است . قاريان صدر اسلام طبيعة نمىتوانستند كه از علم خود همچون يك حرفه استفاده كنند . آنها فقط آنچه را از دهان پيغمبر ( ص ) شنيده بودند نقل مىكردند و اين كار را با وفاى اكمل بانجام رساندند . هنگام تدوين مصحف در
هامش
( 134 ) دقت جالب توجهى دربارهء قارى به كار رفته توسط لامنس : معاويه 347 ببعد .