هم در اين عصر است كه بايد اعتقاد به عمومى و يكنواخت كردن خطوط قرآنى مطرح شده باشد و بجاى ضبط « طيب » ، « طاب » ( خوب و خوش شد ) و يا « جاء » بجاى « جيا » ( آمد ) در مصاحف نوشته شده باشد . « 122 »
اگر تمام اين مطالب مربوط بدورهء عبد الملك باشد ، هرگز جنبهء تخريبى نداشته و جسورانه هم نيست . در اينجا مطلب بر سر تصحيحاتى است كه حجاج به عمل آورده و عقايد شيعى او را متهم مىدارد كه مواردى را كه در قرآن موافق با مذهب آنها بوده و براى خاندان حاكم مزاحمت داشته ، حجاج آنها را حذف كرده است « 123 » . حتى در عصر ما جسارتى تا اين پايه كفرآميز فورى برملا شده و با مخالفتهاى سختى روبرو مىگردد . به همين سان ، فرضيهء كازانوا كه حجاج را نخستين جمع كنندهء قرآن مىداند و جمع منسوب به
هامش
( 122 ) نلدكه 3 : 40 و مرجع ابن ابى اسحاق و جحدرى و اعمش طاب را طيب مىخواندند به اماله و در مصحف ابى نيز آن را به ياء نوشته است . جفرى : 125 ، ابو الفتوح رازى 3 : 103 ، م .
( 123 ) كمى بعد دربارهء اين اتهام بزرگ سخن خواهيم گفت .
شيعه مطلقا چنين اعتقادى ندارد . عقيدهء صريح و صحيح شيعه همان است كه فقيه بزرگ عالم تشيع و زعيم حوزهء علميهء السيد ابو القاسم الموسوى الخوئى ( ادام اللّه ايام افاضاته العاليه ) نوشته و جواب كافى بدان دادهاند : « اين دعوى شبيه هذيان تبداران و ياوههاى ديوانگان و حرفهاى كودكان است . حجاج يكى از گماشتگان بنىاميه بود ، و او كم ارزشتر و ناچيزتر از آن بود كه بتواند به قرآن دستبردى بزند ، و درستتر اين كه ناتوانتر از آن بود كه چيزى از فروع اسلام را دگرگون سازد ، تا چه رسد به اينكه اساس دين و پايهء شريعت را به هم زند . از كجا در همهء ممالك اسلامى و غير اسلامى كه قرآن در آنها منتشر بوده ، چنين قدرتى يافته ؟ و چگونه يك چنين اقدام بزرگى را هيچ مورخى در تاريخ خود ننوشته و هيچ ناقدى آن را نقد نكرده و با همهء عظمت كار و انگيزههاى فراوانى كه وجود داشته ، در آن هنگام هيچ