بعلاوه وجوه مقايسه وجود ندارد . ديديم ( ص 84 همين كتاب ) كه بنابر آنچه جميع ظواهر نشان مىدهد نخستين نسخههاى عثمانى وجود ندارد . در عصر كنونى هيچ اثرى باقى نمانده كه وجوه متن قرآنى و كتابت آن را قبل از ادخال اصلاحاتى كه به معاصران عبد الملك استناد داده مىشود ، آشكار سازد .
آيا لااقل نمونههائى از قرآنهائى كه در عصر اين خليفه تدوين شده ، در دست داريم ؟ كازانوا خيال مىكرد كه نسخهاى از آنها را تحت شمارهء 387 قاهره يافته باشد . ولى اين درست نيست . اين نسخهء خطى به عنوان مال موقوفهاى براى مسجد عمرو در شهر قاهره به سال 168 / 5 - 784 « 114 » تدوين شده و بنابراين قبل از اين تاريخ است . اما چند سال ؟ نميدانيم .
دربارهء اين سخن كه قرآن مزبور ، كه به خط كوفى بسيار زيبائى نوشته شده ، يكى از گرانبهاترين عناصر مقابله براى تعيين تاريخ نگارش ساير قرآنهاى همشكل مىباشد ، هيچكس شكى ندارد . معذلك درست نيست كه چنين استنتاج كنيم كه سبك قرآن شمارهء 387 قاهره قديمىترين سبك و مخصوصا تنها سبكى بوده كه در آن عصر رايج بوده است ، يعنى عصرى كه الفباى كامل را در نوشتن كتاب اللّه رعايت مىكردند .
اگر خبر ابن النديم را بپذيريم در اين قرآنها متواليا 4 نوع رسم الخط
هامش
( 114 ) اين تاريخ بوسيلهء وقفنامهء مذكور در نسخهء خطى و تكرار در نقشه 18 موريتس تعيين شده است . دربارهء ترديدهائى كه به خواندن تاريخ وارد مىشود به كازانوا : 126 رجوع شود ، ولى كلمات مائه و ستين به وضوح پيداست . اختلاف الفباء ميان خط قرآنى ( كوفى ) و وقفنامه ( با خط نسخ ، شكسته ) به خوبى محسوس است . ولى اينكه زمان زيادى ميان اين دو خط باشد ، پاسخ دقيقى ندارد .