تخطي إلى المحتوى الرئيسي

المعجزة الكبرى القرآن ( معجزه بزرگ پژوهشى در علوم قرآنى ) ( فارسى ) — صفحة 97

مساهمون:

ص٩٧
از سياق و اسلوب روايات متواتر چنين برمىآيد كه ناتوانى آنان توأم با سه چيز بود : اوّل - اعجاب و اظهار شيفتگى آنان نسبت به عظمت قرآن و اذعان به اين كه هيچ كس نمىتواند بدان دست يابد ، و جز فرد احمق ، كسى در صدد معارضه با آن بر نمىآيد ، و چنين فردى را از دو جهت مىتوان احمق ناميد ، يكى از جهت اقدام به اين كار ، و ديگرى به خاطر نتيجهء آن ؛ چرا كه سخنان ياوه‌اى است كه نمىتوان آن را كلام عادى دانست ، تا چه رسد كه با بليغ‌ترين كلامى كه خداوند بر بشر فرستاده است برابرى كند . به اعتقاد آنان علت ناتوانى بشر در آوردن چيزى شبيه قرآن اين بود كه قرآن برتر است و چيزى از او بالاتر نيست و شيرينى و زيبايى خاصّى دارد و تمامى آن بارور و پرفايده است . اين حقيقت را « ابن مغيره » در جمع مشركان به زبان آورد ، آنان نيز اين جهت را منكر نشدند ، لكن خرده گرفتند كه وى تحت تأثير قرآن قرار گرفته و از آنان جدا شده است ، گويا آنان آنچه را كه وى در وصف قرآن گفته بود ، قبول داشتند ، امّا از او خواستند كه ايمان نياورد ، آن چنان كه قرآن مىفرمايد : با اين كه مىدانستند كه قرآن معجزهء خداست ، باز از روى كبر و نخوت انكار مىكردند . دوّم اين كه ، هر چند آنان مشرك بودند و ميل نداشتند به عظمت كتاب خدا اقرار كنند مع الوصف شيفتهء آن بودند و مىخواستند آن را بشنوند ، و به خاطر الفاظ هماهنگ و جذاب و عبارات درخشان ، و نظم خاص و زيباتر از رشتهء مرواريدش ، آن را نيكو مىشمردند ، و بر اثر همين اشتياق به شنيدن قرآن و تأثير آن در دلهاشان ، يكديگر را از شنيدن آن منع مىكردند كه اگر شنيدند ، بدان توجه نكنند ، امّا با اين همه هر كدام به تنهايى قرآن را گوش مىدادند ، و وقتى به يكديگر مىرسيدند اين امر پنهانى فاش مىشد ، و مىديدند همهء آنان بر خلاف سفارش رفتار كرده‌اند . پس دانستند كه چنين توصيه‌اى بىفايده است ، از اين رو به ناحق يكديگر را سفارش به انكار نمودند .
المعجزة الكبرى القرآن ( معجزه بزرگ پژوهشى در علوم قرآنى ) ( فارسى ) — صفحة 97 | محمد أبو زهرة / محمود ذبيحى