تخطي إلى المحتوى الرئيسي

المعجزة الكبرى القرآن ( معجزه بزرگ پژوهشى در علوم قرآنى ) ( فارسى ) — صفحة 95

مساهمون:

ص٩٥
شب تيره و تار و اسيد سياه ، و بچه شتر گوش بريده ، گرگ بىحرمتى نسبت به محرم نمىكند . » اين جمله را در رفع نزاعى كه ميان خويشانش پديد آمده بود گفت ، اما حقيقة نمىتوان آن را سخن عادى به حساب آورد ، تا چه رسد به اين كه داراى فصاحت و بلاغت و ارزش سخنورى باشد . باز در همين رابطه مىگويد : « و الليل الدامس ، و الذئب الهامس ، ما قطعت اسيد من رطب و لا يابس » قسم به شب قيرگون ، و گرگ شبگرد ، اسيدتر و خشكى را قطع نكرده است . و نيز مىگويد : « ضفدع بنت ضفدعين ! نقى ما تنقّين ، اعلاك فى الماء و اسفلك فى الطين ، لا الشارب تمنعين ، و لا الماء تكدرين ، لنا نصف الارض و لقريش نصفها » اى قورباغه خانم ! دختر قورباغه ! آنچه مىخواهى صدا كن ، نيمى از تن تو در آب و نيمى ديگر در گل است ، نه آب را گل آلود مىكنى و نه مانع آب خوردن كسى مىشوى ، نصف زمين از ما و نصف ديگر از قريش است . « سجاح » دختر حارث بن عقبان ادّعاى پيامبرى كرد و در مجلسى كه با مسيلمه بود از وى پرسيد چه چيز به تو وحى شده است ، « مسيلمه » گفت : اين آيه : « ان اللّه خلق النساء افواجا و جعل الرجال لهن ازواجا فنولج فيهنّ فقسا ايلاجا ، ثم نخرجها اذا شئنا اخراجا ، فينتجن لنا سخالا نتاجا » « سجاح » به او گفت : شهادت مىدهم كه تو پيامبرى . اينها كلمات مبتذل و بىمعنايى بود از كسانى كه مىخواستند وارد ميدان معارضه با قرآن شوند ، امّا سخنشان آن قدر بىمحتوا و فكرشان پست بود ، كه هرگز سخنوران قريش آن را بر زبان جارى نمىكردند ، زيرا آنان به عظمت كلام ربّ العالمين پى برده بودند ، آنها گرچه مىتوانستند حقيقتى را كه شناخته بودند ، انكار كنند ، و به فساد عقيده و سرپيچى از دين و تكذيب رسالت الهى تن در دهند ، امّا نمىخواستند بر اثر معارضه با قرآن فصاحت و ذوق سخن خود را از بين ببرند .