اهل قريش در كنار وليد جمع شدند و در اين مورد كه با قرآن چه كنند ، مذاكره مىكردند ، آنان مىديدند كه عربها نزد پيامبر ( ص ) مىروند و سخن خدا را مىشنوند ، و قرآن تا اعماق دلشان نفوذ مىكند . پس چگونه مىتوان آنان را از ياد خدا باز داشت ؟ با اين كه مىدانستند اين معجزهء خداست ، باز از روى كبر و نخوت انكار مىكردند ، به هر حال براى حلّ اين مسأله در حضور وليد كنفرانسى تشكيل دادند .
وليد اين عالم گمراه به آنان گفت : اولا بدانيد كه حق بر من مشتبه شده است ، ثانيا الان عربها در اين جا گرد آمدهاند ، پس در مورد اين مسأله بايد به وحدت نظر برسيم ، تا كسى ديگرى را تكذيب نكند .
گفتند : مىگوييم او كاهن است .
گفت : نه به خدا سوگند ! او كاهن نيست ، و هيچ گونه اثر و نشانهء كهانت در او نيست .
- مىگوييم او ديوانه است .
- هرگز او ديوانه نيست .
- پس مىگوييم او شاعر است .
- خير ، او شاعر نيست ، ما تمام اقسام شعر را مىشناسيم .
- پس مىگوييم او ساحر و جادوگر است .
- خير او افسونگر نيست ، نه گره مىبندد و نه در آن مىدمد .
- پس تو چه مىگويى ؟
- شما در اين مورد چيزى نگفتيد ، همين قدر مىدانم كه او بر باطل است ، و بهترين نظر اين است كه آن را سحر بدانيم ، چه اين كه باعث مىشود كه بين انسان و فرزند و برادر و همسر و خويشاوندش جدايى بيفتد . پس متفرق شويد ، و بر سر راهها بنشينيد ، و مردم را از آن برحذر داريد .
ب - « عتبة بن ابى ربيعه » كه مشرك و از بزرگان قريش بود ، وقتى صداى قرآن به گوشش رسيد ، با ذوق سخنورى خود ، عظمت قرآن را درك كرد ، و حق بر زبانش جارى شد و گفت : « به خدا سخنى شنيدم كه تاكنون نظيرش را نشنيده بودم ، اين سخن هرگز شعر يا كهانت نيست » .
ج - در حديث اسلام از ابوذر غفارى نقل شده است كه گفت : « من فردى
المعجزة الكبرى القرآن ( معجزه بزرگ پژوهشى در علوم قرآنى ) ( فارسى ) — صفحة 91
مساهمون: محمد أبو زهرة
ص٩١