آورده باشد ، چه اين كه آنان سخن او را از پيش مىشناختند ، و همهء كلماتش را عالى دريافته بودند ، امّا مىدانستند كه قرآن بالاتر از توانايى بشر و توانايى شخص پيامبر ( ص ) است .
پس دربارهء قرآن چه بگويند ؟ آيا آن را باطل بدانند ، با اين كه اشعار و قصايدى كمتر از آن را ، به بزرگى ياد كردهاند ؟ و آنان از جهت بيان و سخن دچار سراسيمگى ، لغزش و ضعف نبودند ، اگر در ميان آنان افراد نادانى پيدا مىشدند كه با قرآن مقابله مىكردند و يا ادّعاى مقابله با آن را داشتند و سخن خود را عرضه مىداشتند حاصلى جز بى مقدار شدن خود و مورد استهزا و خندهء ديگران قرار گرفتن ، و بالا رفتن مقام و ارزش قرآن كريم ، نداشت . از اينرو افرادى چون ابو سفيان و وليد بن مغيره و ابو جهل خود را در چنين مهلكهاى نمىانداختند زيرا براى فردى مثل ابو جهل عظمت و رفعت قرآن آشكار بود ، پس او از راه انكار عظمت قرآن ، به جدال با اسلام نيامد ، زيرا مىدانست كه اين كار به زيان خود او تمام خواهد شد ، و به پيامبر ( ص ) كه قرآن بر او نازل شده آسيبى نمىرسد ، بلكه با اذيت كردن پيامبر ( ص ) و يارانش ، به مقابله با آنان پرداخت . ما در اين جا به گوشهاى از سرگذشت كسانى كه قرآن را شنيدند ، و در عين دشمنى و خصومت شديد ، و اصرار بر كفر و شرك ، در برابر آن با ذلت به خاك افتادند ، ذكر مىكنيم :
الف - « وليد بن مغيره » قرآن را شنيد ؛ و آيات قرآنى او را به طرز بىسابقهاى تحت تأثير قرار داد ، ابو جهل ترسيد كه وى در صراط مستقيم اسلام قرار گيرد ، لذا او را از اين حال بر حذر داشت ، امّا نتوانست دربارهء قرآن چيزى گويد ، وليد در پاسخ به او گفت :
« به خدا سوگند ! هيچ كدام از شما مانند من آگاه به شعر نيستيد ، من قصيده و رجز را مىشناسم امّا قرآن به هيچ يك از اينها شباهت ندارد ، قرآن داراى شيرينى و بهجت خاصّى است ، بالاى آن [ همچون شاخههاى درختان برومند ] پر ثمر و پايين آن [ مانند ريشههاى درختان كهن ] پرمايه است . او سخن برترى است ، و برتر از آن وجود ندارد ، هرگز ساختهء دست بشر نيست .
المعجزة الكبرى القرآن ( معجزه بزرگ پژوهشى در علوم قرآنى ) ( فارسى ) — صفحة 90
مساهمون: محمد أبو زهرة
ص٩٠