رهنمون مىساختند و در موارد گوناگون بالبداهه و بدون تفكّر قبلى سخنرانى مىكردند ، و با رجز خوانى به طعن و تنبيه و ستايش و نكوهش ديگران مىپرداختند ، و به وسيلهء آن ، چيزى را در خواست مىكردند و به آن دست مىيافتند ، و شخص را بالا مىبردند و يا بىمقدارش مىكردند ، و مىتوان آن را سحرى روا برشمرد ، كه زيباتر از مرواريد به رشته درآمده و ديگران را توصيف مىكردند و كينهها را از بين مىبردند و احساسات را برمىانگيختند و به ترسوها جرأت مىدادند ، و . . . برخى از آنان باديه نشين و صاحب سخن فصيح و قول درست ، و كلام باشكوه ، و استعداد ذاتى و ذوق سرشار بودند ، و برخى ديگر شهرنشين كه از بلاغتى فوق العاده و الفاظى روشن و كلماتى جامع و طبعى روان ، و تسلط بر سخنى كه تلفظ آن آسان و لطافت و رونق آن زياد است ، برخوردار بودند ، و سخنان ديگر « عياض » مربوط مىشود به توصيف بلاغت عرب و ميزان تسلط آنان به تشخيص ميان كلمات صحيح و زيبا از غير آن و تشبيه آنها به صرّافى كه قادر به تشخيص سكّههاى گرانبها از سكّههاى تقلّبى از راه صداى آنها .
اين بود چگونگى حال اعراب در زمان جاهليت ، آنها در عين حال كه از بقاياى ملت ابراهيم ( ع ) بودند ، اما از دين اطلاعى نداشتند اما سخن و اسرار بلاغت را به صورت آنى و سريع درك مىكردند و نيازى به تفكر و امعان نظر نداشتند .
از اين رو شايسته است براى چنين مردمى كه دعوت محمد رسول اللّه ( ص ) را دريافت كردهاند و قرآن نيز در ابتدا آنان را مورد خطاب قرار داده است معجزه به نحوى باشد كه آن را نيكو شمرند و مورد پسندشان باشد تا بدانند آن معجزه تا چه اندازه از توان آنان خارج است ، پس معجزهء پيامبر ( ص ) با آنان تناسب دارد تا با موضوع رسالت و فراگير بودن آن در همهء زمانها و جاودانگى آن تا قيامت ، و ما اين مطلب را در اوّل كتاب توضيح داديم ، بنابر اين اگر معجزه پيامبر اسلام ( ص ) از سنخ كلام پيشرفته ، و ما فوق توان بشر است طبيعة متناسب با كسانى است كه در ابتدا آن را دريافت كردهاند
المعجزة الكبرى القرآن ( معجزه بزرگ پژوهشى در علوم قرآنى ) ( فارسى ) — صفحة 86
مساهمون: محمد أبو زهرة
ص٨٦