تخطي إلى المحتوى الرئيسي

المعجزة الكبرى القرآن ( معجزه بزرگ پژوهشى در علوم قرآنى ) ( فارسى ) — صفحة 85

مساهمون:

ص٨٥
خواهيم يافت ، متمدّنين غير عرب حقيقت و حكمت شعر را در اشعار « زهير بن ابى سلمى » ، و نيروى مدح و توصيف و طراوت و شادابى را در اشعار « امرء القيس » ، و نيروى حماسه و دلاورى ، و لطافت تشبيب و غزلسرايى را در اشعار « عنتره » ، و قدرت بر پا كردن هيجان مردم را در اشعار « طرفه » مىيابند ؛ همچنين از مقايسهء اين آثار با اشعار باقى مانده از يونان و روم در مىيابيم كه اين آثار از جهت معنى و سلامت انديشه دست كمى از آنها ندارند ، امّا در خوش لحنى و هماهنگى الفاظ با معانى ما فوق آنها هستند . البتّه در يونان ادبيات داستانى و تاريخ نگارى رواج داشته ، و اين تنها هنر آنان بوده است ، ولى اين موضوع در ميان قوم عرب اندك ، يا بسيار اندك بوده است ، زيرا تاريخ نگارى و قصّه نويسى در سايهء نوشتن ميسّر است ، كه به نويسنده فرصت گردآورى و ساخته و پرداخته كردن ، رويدادهاى گوناگون را مىدهد تا با پندار خود ، آنها را به طور منظّم به دنبال يكديگر قرار دهد و . . . امّا عربها كه امّيت همراه با شيرينى سخن ، و برگزيدن زيباترين آن ، و تقبيح سخن پست ، بر آنان حكمفرما بود ، هنر و ادبشان با يك اشارهء سريع و نظرى گذرا ، نمايان مىشد ، با اين كه بيشتر اوقات ، كشف امور ، و به دست آمدن آن ، فقط از عهدهء متفكّران و انديشمندان برمىآيد ، و خلاصه اين كه بين انديشه و سخن مردم عرب فاصله‌اى وجود نداشت . پس انديشهء آنان را همان ديد زيبا و نگرش قوى و سرعت انتقال تشكيل مىداد . به همين جهت مورّخين از دير باز تاكنون بر اين موضوع اتفاق نظر دارند كه اعراب داراى آثار برجسته در سخن و ذوق نيكو در كلام بودند ، و قدرت تشخيص با ارزش و زيبا از سخن فرسوده و زشت را داشتند . در اين جا سخنى را از قاضى عياض متوفّاى سال 544 هجرى در وصف آنان ، از كتاب « الشفاء » نقل مىكنيم : « مردم عرب در بلاغت و فصاحت و خطابه به حدّى بودند كه هيچ كس به پاى آنان نمىرسيد ، و اين ويژگى را خداوند در طبع و سرشت آنان به صورت غريزه و استعداد قرار داده بود ، كه با شگفتى زيباترين سخن را بالبداهه ايراد مىكردند ، و انسان را به واقعيات