بر اين اساس گفتهاند : وى ترجمهء قرآن را جايز مىدانسته است ، ريشهء اين ادّعا از آن جاست كه او در آغاز زندگىاش گروهى از فارسى زبانان را مشاهده كرد كه مسلمان شده و زبان عربى را ياد گرفتهاند ، امّا - نظير عجمهاى زمان ما كه زبان عربى را مىآموزند - نمىتوانستند صحيح و كامل صحبت كنند ، و در تلفّظ مخارج حروف عربى دچار اشكال مىشدند ابو حنيفه به آنان اجازه داد كه معانى فاتحه را به زبان فارسى بخوانند .
و روايت شده است در دوران صحابه ، تلفّظ مخارج حروف عربى بر اهل فارس مشكل بود ، آنان از سلمان فارسى خواستند تا آن را برايشان به فارسى ترجمه كند ، او نيز اين كار را كرد ، تا اينكه زبانشان به عربى روان شد و توانستند قرآن را به زبان عربى بخوانند .
ابو حنيفه اين را به شرطى جايز مىداند كه شخص از ابتدا اين كار را نكند ، يعنى با اينكه مىتواند قرآن را به زبان عربى صحيح بخواند ، اقدام به خواندن به زبانهاى ديگر نكند .
امّا « نوح بن ابى مريم » از « ابو حنيفه » روايت كرده است كه او از اين نظر برگشته است و اين روايت را بسيارى پذيرفتهاند ، و تحقيق و بررسى در تاريخ نيز گواه راستى آن است . زيرا وى از آن جهت اين فتوا را داد كه فاتحه به زبان فارسى ، در معنى دعايى شبيه به قرآن است ، امّا چون زبان آنها به عربى عادت كرد و مردم فارس گروه گروه به دين خدا درآمدند و مىديد كه فقط بدعتگزاران از آن فتوا استفاده مىكنند ، و قرآن را متروك قرار مىدهند . از اين رو از فتوى نخست خود دست برداشت و آن را تحريم كرد .
هر چند اين فتواى جنبهء تاريخى داشته است ، فقها در اصل آن اختلاف كردهاند ، كه آيا « ابو حنيفه » ترجمه را دعا به حساب آورده است يا قرآن ؟
و آيا معناى اين فتوا آن است كه قرآن تنها معنى است ، و لفظ ، قرآن نيست ؟
به نظر ما قطعا او قرآنى را كه بر حضرت رسول « ص » نازل شده ، عبارت از معناى تنها نمىداند ، چون هيچ مؤمنين چنين اعتقادى ندارد ، زيرا جبرئيل لفظ قرآن را بر آن حضرت خواند نه معناى تنها را ، چنان كه خدا مىفرمايد :
المعجزة الكبرى القرآن ( معجزه بزرگ پژوهشى در علوم قرآنى ) ( فارسى ) — صفحة 690
مساهمون: محمد أبو زهرة
ص٦٩٠