ترجمهء قرآن
دانشمندان اتّفاق نظر دارند كه قرآن لفظ و معنى است ، و هر كه با آن مخالفت ورزد ، با اساس دين مخالفت كرده است و معنى به تنهايى قرآن نيست ، زيرا تحدّى هم به لفظ شده است و هم به معنى ، و چون خداوند مشركان را به تحدّى فرا خواند ، از آنان خواست كه ده سورهء مانند آن به هم بربافته بياورند ، و روشن است كه مقصود تحدّى به لفظ مىباشد .
و جبرئيل ( ع ) قرآن را براى پيامبر ( ص ) به زبان عربى فصيح آورد و قرآن خود را به عربى بود توصيف كرده و مىفرمايد :
إِنَّا أَنْزَلْناهُ قُرْآناً عَرَبِيًّا . . .
« ما قرآن را عربى نازلش كردهايم . » 31
و نيز مىفرمايد :
كِتابٌ فُصِّلَتْ آياتُهُ قُرْآناً عَرَبِيًّا لِقَوْمٍ يَعْلَمُونَ
« كتابى است كه آيههايش به وضوح بيان شده ، قرآنى است به زبان عربى براى مردمى كه مىدانند . » 32
بنابر اين قرآن با لفظ و معانيش عربى است ، و نمىتوان نوشتار برخى از معانى آن را به غير زبان عربى ، قرآن شمرد .
با وجود اين حقيقت آشكار و مورد اتفاق اهل ايمان ، برخى از مردم ادّعا كردهاند كه تنها معانى قرآن ، قرآن است و به اين اعتبار ترجمهء قرآن جايز است ، به طورى كه « مترجم » تمام ويژگيهاى قرآن را دارا خواهد بود و مىتوان به آن متعبد شد آن گونه كه به قرآنى كه جبرئيل به زبان عربى آورده است .
اين ياوه گويى به حدى است كه برخى از كسانى كه زبانها و دلهايشان كنترل ندارد مدّعى شدهاند كه : جبرئيل بر پيامبر ( ص ) تنها معنى قرآن را نازل كرده است .
همه اينها سخنان نامربوط است و انحراف يا خروج از دين به حساب مىآيد .
در اين بين ، برخى از اين افراد ، چنين نسبتى را به « ابو حنيفه » دادهاند و