ظاهر و باطن
برخى از فرقههاى شيعه مذهب معتقدند كه قرآن را ظاهرى است و باطنى و هر باطنى را باطنى تا هفت باطن ، و شناخت صحيح و كامل قرآن جز با شناخت اين هفت باطن امكان پذير نيست ، و علم آن نزد هر كسى نيست ، بلكه تنها امام معصوم ( ع ) به تمام آن آگاه است و اصل آن نزد پيامبر ( ص ) بوده كه پس از خود آن را به على بن ابى طالب ( ع ) به وديعت گذاشته و او به امام پس از خود و همين تا به امام غايب ( ع ) رسيده است .
قاضى عبد الجبّار اين عقيده را ردّ كرده است و مىگويد : « هيچ دليل عقلى و نقلى بر تأييد آن وجود ندارد . . . و اعتقاد به آن سبب سدّ باب معرفت اسلام خواهد شد . » 29
بايد توجّه داشت كه برخى از دانشمندان براى قرآن ظاهر و باطنى غير از معناى مذكور قائلند ، و مىگويند : قرآن داراى علمى است كه بر بعضى از مردم كه فقط ظاهر الفاظ را مىنگرند پوشيده است و امّا غير از اين ظواهر از علومى كه قرآن به آن اشاره دارد ، ويژهء خواصّ دانشمندان و آنان كه قدم در راه علم استوار كردهاند مىباشد ، و بين ظاهر و باطن مغايرتى وجود ندارد .
پس « غزالى » مى پذيرد كه قرآن را ظاهرى است كه هر كس آن را بخواند و با روشهاى سخن عرب و نيز سنّت عرب آشنا باشد . آن را مىفهمد ، و آن را باطنى است ژرف ، كه از اشارههاى سخن به دست مىآيد و آنها را كه معانى علمى در پشت سر الفاظ هستند ، جز ثابت قدمان در علوم گوناگون ، درك نمىكنند .
نتيجه سخن « غزالى » اين است كه : در فهم قرآن نبايد به عقل تنها بسنده كرد ، بلكه ، بايد از نقل نيز استفاده كرد ، و استفاده از نقل در احكام شرعيه صحيح ، بلكه لازم است و در غير آن بايد به بهترين روش - يعنى بكارگيرى عقل و نقل هر دو - عمل كرد ، زيرا براى شناخت قرآن ، نقل لغت و سنّت صحيح ، لازم است .
در پرتو نقل صحيح و همه معانى لغوى الفاظ و روشهاى سخن و عرف