به همين جهت اين روش ، روش كسانى است كه مىخواهند اعجاز قرآن را بشناسند ، در رأس اين گروه « زمخشرى » قرآن دارد ، و پيش از او نيز طبرى بود كه پس از آن كه روايات صحيح و ضعيف را ذكر مىكرد ، به اظهار نظر مىپرداخت .
« امام غزالى » نيز از همين گروه است وى با دلايل علمى زير ثابت مىكند كه تفسير به رأى اگر با سنّت ناسازگار نباشد ، جايز است :
اوّل اين كه : در قرآن تمام علوم دين وجود دارد ، برخى به اشاره و بعضى به اجمال و پارهاى به تفصيل ، كه راه انديشه مستقيم و درك حقايق آن را مىگشايد ، بنابر اين بسنده كردن به ظاهر آيات و ظاهر گفتار گذشتگان كافى نيست ، بلكه به ژرف نگرى و بررسى - بدون تكليف و دشوارى - و به دست آوردن معانى نياز است ، تا زمانى كه با قرآن و سنّت مغاير نباشد ، و در اين جا امورى وجود دارند غير از اخبار ، كه مفسّر با آنها در پرتو اخبار گام برمىدارد و عبد اللّه بن مسعود مىگويد : « هر كه علم نخستين و آخرين را مى خواهد ، بايد در قرآن تدّبر كند . » و اين بدون تعمّق و كنكاش خالى از تكلّف و به دست آوردن اهداف از اشارهها ممكن نيست .
دوّم اين كه : در قرآن كريم صفات و افعال و ذات مقدّس پروردگار و اسماى حسنايش ذكر شده است ، و درك اينها با تنزيه خداوند از مشابهت به پديدهها ، نياز به تدبّر و فهم دارد و پيروى از ظواهر و گردآورى نظيرههاى هماهنگ و نفى سخنان مختلف كافى نيست .
سوّم اين كه : رواياتى در زمينه فراخوانى به فهم و تدبّر معانى قرآن وارد شده است ، مثلا على ( ع ) مىفرمايد : « هر كه قرآن را درك كند ، به واسطهء آن مىتواند از تمامى علوم پرده بردارد . و اين جز با ژرف نگرى و تعمّق امكان پذير نيست » .
چهارم اين كه : خود قرآن ، انسان را به تعمّق و كنكاش فرا مىخواند و مىفرمايد :
. . . وَ مَنْ يُؤْتَ الْحِكْمَةَ فَقَدْ أُوتِيَ خَيْراً كَثِيراً . . .
« . . . به هر كه حكمت عطا شده ، نيكى فراوان داده شده است . . . » 28 .