تخطي إلى المحتوى الرئيسي

المعجزة الكبرى القرآن ( معجزه بزرگ پژوهشى در علوم قرآنى ) ( فارسى ) — صفحة 681

مساهمون:

ص٦٨١
كسى كه در رواياتى كه از رسول خدا ( ص ) در اين زمينه نقل شده ، دقّت كند ، مى بيند كه برخى از آنها از نظر سند ضعيف است و نمىتواند دليل باشد ، و برخى از آنها اگر دليل بر جواز اجتهاد در فهم قرآن و تفسير به رأى نباشد ، دلالتى بر منع هم ندارد ، مثلا حديثى كه از « ابو بكر » روايت شده است دلالت مىكند بر اين كه : ندانسته به قرآن چيزى نسبت دادن ، جايز نيست . و در حديث ديگر ، عمر مىخواست براى مردم نمونه بياورد كه قرآن دريايى بزرگ و ژرف و انبوه از معنى است ، بنابر اين نبايد كسى ادّعا كند كه به تمام آن دست يافته است و ترسيد كه كسى گمان كند كه او به هنگام سؤال از معناى واژهء « اب » به تمام قرآن احاطه دارد ، پس از سؤال منصرف شد . ما دليلهايى را كه « ابن تيميّه » براى منع تفسير به رأى آورده است ، كافى نمىدانيم ، فقط دلالت بر وجوب احتياط در فهم قرآن دارد ، و اين كه بايد سخن انسان در تفسير قرآن همراه با دلايل علمى باشد و مصداق آيه شريفهء
وَ لا تَقْفُ ما لَيْسَ لَكَ بِهِ عِلْمٌ . .
، « چيزى را كه به آن علم ندارى پيروى مكن . . . » 25 نباشد . « ابن تيميّه » اگر تفسير به رأى را امرى متروك بداند يا اين كه معتقد باشد آن را بايد ترك كرد ، پس بر چه چيزى تكيه كرده است ؟ ! طبعا بايد گفت : منابع او براى تفسير چهار چيز خواهد بود . 1 - قرآن ، زيرا بعضى بعض ديگرش را تفسير مىكند ، و برخى از موارد مجمل آن يا مواردى را كه به نظر بدوى ما مبهم است ، در جاى ديگر توضيح مىدهد و با گرد آوردن آيات قرآن در يك موضوع ، خوانندهء دانا مىتواند معناى بخشى از قرآن را كه از بخش ديگر بفهمد ، و اين خود نوعى تفسير به رأى و اجتهاد است ، در حالى كه « ابن تيميّه » آن را ممنوع نمىداند ، بلكه آن را چون گام اوّل براى تفسير قرآن مىداند . 2 - سنّت ، اگر خواننده نتواند قرآن را از قرآن بفهمد ، روى به سنّت مىآورد . چنان كه ما تحقيق اين مطلب را در ضمن آيه شريفه :
وَ أَنْزَلْنا إِلَيْكَ الذِّكْرَ لِتُبَيِّنَ لِلنَّاسِ ما نُزِّلَ إِلَيْهِمْ . . .
26