بيان داشتيم ، و خود پيامبر ( ص ) مىفرمايد : « بدانيد كه من از علم كتاب بهرهمندم ، و مثل آن را با آن به من دادند . »
3 - گفتار صحابه دربارهء تفسير قرآن - چنان كه قبلا آن را ذكر كرديم - و از « عبد اللّه بن مسعود » نقل شده است كه مىگويد : قسم به خدايى كه غير او معبودى نيست كه هيچ آيهاى در كتاب خدا نازل نشده است ، مگر اين كه مىدانم دربارهء كيست و در كجا نازل شده است . »
4 - گفتار تابعين در تفسير كه آن را از صحابه نقل كرده باشند ، و اينها روشهاى گوناگون سنّت مىباشند ، و پيامبر ( ص ) كه مبلّغ رسالت و مفسّر قرآن است ممكن نيست كه چيزهايى از قرآن كه قابل بيان است ، رها كرده باشد .
اين روش كسانى است كه تفسير به رأى را در قرآن جايز نمىدانند و تنها به تفسير قرآن و بيان پيامبر ( ص ) يا صحابهء آن حضرت و يا تابعين ، بسنده مىكنند ، و خروج از اين چهار چوب را ، هوا پرستى و تجاوز جاهلانه مىدانند ، و آن را به اين معنى مىدانند كه پيامبر ( ص ) قرآن را بدون بيان رها كرده باشد .
اين سخن انطباق كامل با سخن كسانى دارد كه سنّت را بيان قرآن نمىدانند و آن را رها مىكنند و آنان مانند كسانى هستند كه حكم شرعى ثابت به سنّت را شناخته ولى آن را به طور كلّى فراموش كردهاند .
البتّه در تفسير آيات احكام ، نخست بايد به سنّت مراجعه كرد نه به غير آن ، مگر در پرتو آن ، و آشنايى با احكام اساسى و فلسفهء احكام بايد از طريق سنّت باشد ، و اگر اجتهادى هم باشد بايد در پرتو سنّت باشد .
كسانى كه تفسير به رأى را جايز شمردهاند - در برابر كسانى كه آن را ممنوع دانستهاند - روش فقهايى را پيمودهاند كه اگر راجع به موضوعى نصّ شرعى پيدا نكردند ، به سراغ قياس 27 مىروند اينان سنت را رها نكردهاند ، بلكه در جايى اظهار مىكنند كه تفسيرى از سنت وجود نداشته باشد ، و گرنه اظهار نظر نمى كنند و با سنّت مخالفت نمىورزند ، بلكه به آن عمل مىكنند و در مواردى كه سنّت وجود نداشته باشد به اشارات بيانى الفاظ رجوع مىكنند ، تا با اسرار بلاغى قرآن آشنا شوند .
المعجزة الكبرى القرآن ( معجزه بزرگ پژوهشى در علوم قرآنى ) ( فارسى ) — صفحة 682
مساهمون: محمد أبو زهرة
ص٦٨٢