كردهاند و تفسيرش را از پيامبر ( ص ) دريافت كردهاند و نكاتى كه برايشان مبهم بوده از آن حضرت پرسيدهاند ، و از عثمان نقل شده است كه هرگاه پيامبر ( ص ) آياتى را براى صحابه مىخواند تفسير آن را نيز بيان مىكرد ، بنابراين تفسير آنان به سنّت نزديكتر است ، بلكه بسيارى آن را جزء سنت به حساب آوردهاند ، اگر احتمال تفسير به رأى در آن نباشد .
ب : آنان شاهد اسباب شأن نزول بوده و با محّل و اسباب نزول آشنايى داشتند ، و بى ترديد اسباب نزول روش تعبّدى براى فهم بسيارى از آيات شريفه مى باشد ، زيرا نخستين موردى كه آيهء قرآن بر آن منطبق مىشود مورد نزول آيه است ، و سپس به خاطر عموم لفظ ، حكم نيز تعميم و گسترش مىيابد ، همانطور كه فقها در قواعد متين خود گفتهاند : « ملاك ، عموم لفظ است نه خصوص مورد . »
ج : صحابه معانى الفاظ را از همهء مردم بهتر مىدانند ، زيرا آنان عربند و از افراد ديگر به اين آشناترند و الفاظى كه براى ما بيگانه است براى آنان آشناست و معانى آن را مىدانند .
هر كس در اخبار صحابه در تفسير قرآن تحقيق كند ، در به دو امر آن را دو نوع مىيابد :
1 - آنچه كه فقط از قول پيامبر ( ص ) نقل شده است و اين نوع ، سنت و تفسير نبوى به حساب مىآيد ، و اگر سند چنين خبرى صحيح باشد نبايد در نسبت دادن آن به پيامبر ( ص ) ترديد كرد ، اين نوع تفسير زمينهاى براى اظهار نظر وجود ندارد در نتيجه اگر آن را به پيامبر ( ص ) نسبت داده باشند « حديثش » نامند و اگر به آن حضرت نسبت نداده باشند آن را « موقوف » گويند ، امّا اين در مواردى است كه به هر حال در آن جا عقل و رأى راه نداشته باشد مگر اين كه از خود پيامبر ( ص ) باشد زيرا آنان به سخن خداى متعال عمل مىكردند كه مىفرمايد :
لا تَقْفُ ما لَيْسَ لَكَ بِهِ عِلْمٌ إِنَّ السَّمْعَ وَ الْبَصَرَ وَ الْفُؤادَ كُلُّ أُولئِكَ كانَ عَنْهُ مَسْؤُلًا
« از پى آنچه ندانى كه چيست مرو ، زيرا گوش و چشم و دل ، همه را ،