بادها و نهرها و درياها و . . . بيان شده است . به كار نمىآيد . زيرا اين نوع سنّت كه از اخبار آحاد است و يا راويان آن غير موثقند ، در تفسير و فهم قرآن حجّت نيستند ، به طورى كه لازم باشد پيروى از آن و مخالفت با آن ، مخالفت با پيامبر ( ص ) شمرده شود ، زيرا قطعا اگر حديثى با مسايل علمى حتى ناسازگار باشد ، بايد آن را مردود دانست و نسبت آن را به پيامبر ( ص ) غلط دانست و ردّ آن تكذيب رسول خدا ( ص ) نيست بلكه به اين معناست كه نسبت آن به آن حضرت صحيح نيست و او راستگوست ، و ما بايد همان سخنى را بگوييم كه ابو بكر به زبان راند و شافعى آن را تكرار مىكرد :
« كدام زمين مرا بر مىدارد و كدام آسمان بر من سايه مىافكند ، اگر دربارهء قرآن چيزى بگويم كه نمىدانم . »
البته تحقيق دربارهء آيات هستى براى عقل و استقراء و تتبّع - مادامى كه با نصّ قرآن و حديث نبوى متواتر مخالفت نداشته باشد - جايگاه ويژهء خود را دارد و در احاديث متواتر چيزى كه با اين نوع تحقيق مخالفت داشته باشد وجود ندارد ، و خدا داناتر است .
در اين جا امر ديگرى مربوط به قصّههاى قرآن وجود دارد و آن اين كه برخى از قصههاى قرآن بعضى ديگر را تفسير مىكنند . رواياتى كه حاوى مطالبى بيش از آنچه در قرآن آمده است ، مى باشند در صورتى كه مخالف قرآن نباشند و سند روايت معتبر باشد و نيز دليلى كه آن را از نظر سند و يا دلالت مردود شمارد در ميان نباشد ، پذيرفته خواهد شد ، ولى اعتقاد به آن مطلب اضافى واجب نيست به گونهاى كه اگر كسى آن را منكر شود كافر محسوب شود - البته در صورتى كه احاديث به مرتبهء تواتر نرسد - و لكن اگر طعنى در آن نباشد مى توان با كمال اطمينان آن را پذيرفت . در درجهء اوّل اين سنّت است كه در تفسير قرآنى كه باطل در آن راه ندارد ، شمرده مىشود .
دوّم : گفتار صحابه در فهم معانى قرآن كه در رتبهء پس از سنت قرار دارد ، پس گفتار ايشان در اين زمينه به دلايل زير داراى اعتبار است :
الف : صحابه كسانى هستند كه زودتر از همه قرآن را شنيده و مشاهده
المعجزة الكبرى القرآن ( معجزه بزرگ پژوهشى در علوم قرآنى ) ( فارسى ) — صفحة 673
مساهمون: محمد أبو زهرة
ص٦٧٣