و صحاحى كه در دسترس ماست ، احكام شرعى را همانطور كه در سنّت بوده ، كاملا بيان كرده است .
بايد توجه داشت كه تفسير احكام قرآن بدون تكيه بر سنت و يارى خواستن از آن ، خروج از دين است ، زيرا خداوند مىفرمايد :
وَ ما كانَ لِمُؤْمِنٍ وَ لا مُؤْمِنَةٍ إِذا قَضَى اللَّهُ وَ رَسُولُهُ أَمْراً أَنْ يَكُونَ لَهُمُ الْخِيَرَةُ مِنْ أَمْرِهِمْ . . .
« هيچ مرد و زن مؤمن را در كارى كه خدا و رسول حكم كند ، اراده و اختيارى نيست . . . » 19
و آنان كه سنّت را به گمان روى آوردن به قرآن رها مىكنند ، در حقيقت قرآن و سنّت هر دو را پشت سر گذاشتهاند و با رسالت پيامبر ( ص ) مبارزه كردهاند .
نكتهء ديگر اين كه سنت بر دو قسم است .
قسم اوّل : سنّت متواتر كه گروهى آن را از گروه ديگر روايت كرده تا به پيامبر ( ص ) برسد ، و اين قسم سنت اگر در مورد احكام يا عقايدى كه قرآن در بردارندهء آن است ، باشد ، بايد پيروى شود ، زيرا با سند قطعى از پيامبر ( ص ) رسيده است و عقايد جز به دليلى كه دلالت و سند آن قطعى باشد ، ثابت نمىشود .
قسم دوّم : احاديث خاصّه - كه اين نام را شافعى معيّن كرده است - و آن احاديثى است كه سندش به حّد تواتر نرسيده باشد و علماى سنّت آن را « احاديث آحاد » نامند هر چند دو نفر يا سه نفر آن را نقل كرده باشند ، مادامى كه به حّد تواتر - كه احتمال تبانى بر دروغ وجود نداشته باشد - نرسد .
اين نوع احاديث فقط در تفسير آيات مربوط به احكام به كار مىرود ، زيرا اوّلا گمان راستى و صحّت در آن وجود دارد و از طرف صحابه ( رض ) رسيده است و ثانيا پيامبر ( ص ) فرستادگانش را به طور انفرادى به مناطق و شهرها مىفرستاد نه دسته جمعى .
امّا در تفسير آيات مربوط به عقايد كه در آن مثال آورده شده يا اسرار هستى از قبيل آفرينش آسمانها و زمين و گردش خورشيد و ماه و مسخّر شدن