توجّه خواننده را به اسرار بلاغت آن معطوف داشته است و پس از او نيز برخى همين روش را پيمودهاند .
ما اين روش را روى هم رفته و در بسيارى از آيات مىپذيريم ، امّا به نظر ما آنها به نهايت مطلب نرسيدهاند و از عهدهء كامل آن بر نيامدهاند ، چرا كه قرآن كتاب خداوند بى همتا و حكيم است و معانى و مقاصد آن غير متناهى است ، و اين گونه تفسير ، تنها كليد نور است نه خود نور .
اين مقدّمه را براى آن ذكر كرديم كه با نهايت تلاشى كه در زمينه تفسير شده و هدفى كه از آن در نظر گرفته شده است آشنا شويم ، اگر چه ما بر اين اعتقاديم كه قرآن ، كتابى آشكار و صريح است و نيازى به بيان و توضيح ندارد ، امّا به اندازهء توان خود بايد با اسرار بلاغت و جايگاه فصاحت آن آشنا شويم ، هر چند اين شناخت تقريبى و غير قطعى باشد .
در كنار كسانى كه مىگويند : قرآن به خودى خود آشكار است و نيازى به تبيين و تفسير كسى ندارد ، عدّهاى معتقدند بايد به قرآن متعبد بود ، قرآن فقط به نحوى تلاوت مىشود ، امّا معانى آن قابل درك نيست مگر آن كه پيامبر ( ص ) آن را توضيح داده باشد .
بى ترديد اين نظر از واقعيت به دور است ، امّا ما آن را در كتابهاى معتزله يافتيم ، و قاضى عبد الجبار در كتاب « مغنى » از آن ياد كرده است و در مقام ردّ آن مىگويد :
« آنچه ما الان ذكر كرديم بر فساد اين قول - كه ما نبايد به دنبال معناى قرآن باشيم - دلالت مىكند ، زيرا ما بيان داشتيم كه كلام خدا مانند كلام ما - هر گاه شرايط دلالتش كامل باشد - بر مبناى مراد دلالت دارد و صحيح نيست كه خداوند با قرآن - كه از آن هدفى در كار است - ديگران را مورد خطاب قرار دهد ولى معنايى را اراده نكند ، و گرنه عبث و بيهوده خواهد بود . »
وى از استادش « ابو هاشم » چنين نقل مىكند :
« اگر قرآن فقط براى تعبّد و تلاوت باشد بايد فرقى براى عرب و عجم نداشته باشد . »
المعجزة الكبرى القرآن ( معجزه بزرگ پژوهشى در علوم قرآنى ) ( فارسى ) — صفحة 666
مساهمون: محمد أبو زهرة
ص٦٦٦