تخطي إلى المحتوى الرئيسي

المعجزة الكبرى القرآن ( معجزه بزرگ پژوهشى در علوم قرآنى ) ( فارسى ) — صفحة 649

مساهمون:

ص٦٤٩
امّا آن زن با اصرار مىخواست غريزهء يوسف را شعله‌ور كند و به خيال خود او را از غفلت بيرونش آورد ، امّا نور هدايت بر غريزهء جذّاب غلبه كرد ، زيرا يوسف نور حق يعنى نور پروردگارش را ديده بود . اين داستان واقعى نمايانگر زندگى تجمّلاتى است كه چگونه باعث فساد نفوس مىشود و چگونه وجود خدمتگزاران نيرومند براى پرده نشينان آنان را به بدى مىكشاند ؟ و چگونه ارادهء بردبار غريزهء سركش را مهار كرده و از فساد آن جلوگيرى مىكند . به راستى شايسته است اين حالت روانى در پرتو قرآن مورد بررسى قرار گيرد . در بين اين درگيرى هواى سركش با حكمت و ارادهء نيرومند ، يوسف ( ع ) به سوى درب رفت ، تا از عمل زشت بگريزد ، زن نيز پشت سر او به راه افتاد تا او را به سوى خود بكشاند ، در اين جا چه زود خلق و خوى زن نشان داده مىشود ، او وقتى نتوانست به خواسته و شهوت خود دست يابد ، به يوسف بىگناه اتّهام وارد آورد تا با برانگيختن غيرت شوهرش وى را بر عليه يوسف ( ع ) بشوراند ، شوهرش در آستانهء در با آنان روبرو شد و مشاهده كرد كه آن دو به سوى او شتابان مىآيند ، يوسف ( ع ) فرار مىكند و زن مىخواهد او را بگيرد . زن گفت : پاداش آن كس كه با زن تو قصد بدى داشته باشد چيست ؟ ، جز آنكه به زندان افتد يا به عذاب دردآور گرفتار شود ؟ ! او به ناحق شكايت كرد و به ناحق داورى كرد ، امّا درخواست مرگ او را نكرد ، زيرا پس از آن نيز به او اميدوار بود . امّا يوسف ( ع ) اين اتهام دروغين را با سخن راست خود ردّ كرد و گفت : او مرا به سوى خود فرا خواند . قضيّه مورد نظر و بررسى قرار گرفت . در اين بين مدركى به دست آمد كه مىتوانست به حل قضيّه كمك كند و آن پاره شدن جامه يوسف ( ع ) به هنگام فرار به سوى در بود ، طبق اين ملاك كسى چنين حكم كرد :