تخطي إلى المحتوى الرئيسي

المعجزة الكبرى القرآن ( معجزه بزرگ پژوهشى در علوم قرآنى ) ( فارسى ) — صفحة 648

مساهمون:

ص٦٤٨
بلكه خداوند در دلش آرامش قرار داد و به او الهام كرد كه نجات خواهد يافت و كار برادرانش را به آنان - در شرايطى كه آنها در سختى و ذلّت به سر مىبرند و او به لطف خدا در آسايش و عزّت - خبر خواهد داد . چندان در چاه درنگ نكرد كرد كه عدّه‌اى از صحرانشينان آمدند و دلوشان را براى به دست آوردن آب به درون چاه انداختند ، پس ناگهان پسرى را ديدند و شادمان شدند ، در آن دوره و دوره‌هاى قبل و بعد آن ، هر كسى انسان غريبى را مىديد او را به بردگى مىبرد ، تا اين كه اسلام آمد و چنين سنّتهايى را از بين برد ، آنان يوسف ( ع ) را چون متاعى گرفتند و به بهاى اندك به چند درهم فروختند ، و رغبتى در نگهدارى او از خود نشان ندادند . كسى كه از مردم مصر او را خريده بود در وى آثار خير مشاهده كرد و به زنش گفت : تا در اين جاست گراميش بدار ، شايد به ما سودى رساند ، يا او را به فرزندى بپذيريم ، و اين گونه چون موسى ( ع ) در حمايت ارباب خود پرورش يافت ، زيرا برادرانش از روى حسادت و آزار وى را در چاه افكندند ، همانطور كه مادر موسى ( ع ) فرزندش را براى علاقهء زياد و يا نجاتش از مرگ در تابوت قرار داد . و براى محبّتى كه خداوند از يوسف ( ع ) در دل كسى كه او را خريده بود ، قرار داده بود ، خدا وى را در زمين توان و قدرت داد ، تعبير خواب را به او آموخت ، حكمت را به او الهام كرد و چون به سن بلوغ رسيد به او صبر و دانش و حكمت و قدرت حكومت بر اشياء و اشخاص را عطا كرد ، و سرانجام سر از خانه عزيز مصر درآورد . تا محرم اسرار و خدمتگزار ويژهء او باشد . در اين جا قرآن روان زنى را براى ما به تصوير مىكشد كه در خوشگذرانى و نعمت به سر مىبرد ، او در كنار خود جوانى زيبا و قوى را كه چهره‌اى مردانه داشت مىديد و براى رسيدن به او درها را بست ، غريزهء بشرى ، يوسف ( ع ) را به پيش دعوت مىكرد ، امّا خوى پيامبرى مىگفت : پناه مىبرم به خدا ، او پرورانندهء من است و مرا منزلتى نيكو داده ، و به اين ترتيب خوى پيامبرى و وفادارى به حقّ او را از اين كار باز مىداشت .
المعجزة الكبرى القرآن ( معجزه بزرگ پژوهشى در علوم قرآنى ) ( فارسى ) — صفحة 648 | محمد أبو زهرة / محمود ذبيحى