تخطي إلى المحتوى الرئيسي

المعجزة الكبرى القرآن ( معجزه بزرگ پژوهشى در علوم قرآنى ) ( فارسى ) — صفحة 650

مساهمون:

ص٦٥٠
اگر جامه‌اش از پيش دريده است زن راست مىگويد و او دروغگوست ، زيرا در اين صورت يوسف ( ع ) رو به رو آورده ، و زن از خود دفاع مىكرده است ، و اگر جامه‌اش از پس دريده است ، زن دروغ مىگويد و او راستگوست . آنان ديدند كه جامه از پس دريده شده ، بنابر اين يوسف ( ع ) در حال فرار بوده و آن زن با كشيدن پيراهنش وى را به سوى خود جذب مىكرده است ، در اين حال عزيز مصر گفت : اين از مكر شما زنان است ، كه مكر شما مكرى بزرگ است . بىگناهى يوسف ( ع ) آشكار شد ، او قربانى مكر زنان شده بود ، و قرآن كريم انسان را متوجّه تحقيق در اين زمينه مىكند . در اين جا مىبينيم كه عزيز مصر با مسامحه از خطاى زن مىگذرد ، شايد زيبايى و كمال يوسف ( ع ) را عذر براى او يافته بود و به همين قدر بسنده كرد و گفت : اى يوسف ( ع ) ، زبان خويش از اين ماجرا نگهدار ، و اى زن ، از گناه خويش آمرزش بخواه كه تو از خطاكارانى . در اين جا مىتوان در زمينه نفس مرد عفيف و نفس زن ، و مسايلى كه در خانه و گوشه و كنار آن بايد مراقبت شود ، به تحقيق و بررسى پرداخت . هر گاه خبر از دو نفر بگذرد ، شايع مىشود ، هر چند افراد يكديگر را به راز دارى سفارش كنند اين خبر نيز در شهر پخش شد و به گوش زنها رسيد كه زنها به شنيدن چنين خبرهايى علاقمندند آنان گفتند : « زن عزيز ، غلامش را به سوى خود دعوت كرده و شيفتهء او شده است ، ما وى را در گمراهى آشكار مىبينيم . » 300 اين سخنان در شهر پخش شد و همهء زنها از آن خبردار شدند ، زن عزيز مىدانست كه آنان چه بر زبان مىرانند و چه حيله‌اى به سر دارند و چه خواسته‌اى در دل . ايشان را به خانه فرا خواند و براى هر كدام متكايى ترتيب داد ، شايد ميهمانى بر پا كرده بود زيرا به هر كدام كاردى داد و بعد به يوسف ( ع ) گفت : بيرون آى ، چون او را ديدند بزرگش شمردند دست خويش ببريدند و گفتند : معاذ اللّه اين آدمى نيست . « اين جز فرشته‌اى بزرگوار نباشد . زن گفت :