جايگاه ويژهاى در آن مىيابد كه كتاب خدا او را بدان رهنمون مىسازد . موارد زير را مىتوان از اين قصّه به دست آورد :
الف : اين داستان بيان مىكند كه : علاقه و رابطه برادران و خواهران ناتنى با يكديگر مانند علاقه و رابطه فرزندان تنى نيست ، و نيز نشانگر غيرت و حساسيّت شديد بين پسران است - هر چند بزرگ باشند مادامى كه در آغاز جوانى بسر مىبرند - و اين غيرت موجب حسد و سپس دشمنى و آنگاه جنايت خواهد شد .
ب : و نيز نشان مىدهد كه مهربانى و دلسوزى پدر او را به بد گمانى و مواظبت از فرزند وا مىدارد ، زيرا يعقوب ( ع ) تصوّر مىكرد كه اگر يوسف خواب خود را براى برادرانش بازگو كند ، نسبت به او حيلهاى مىانديشند ، از اين رو سفارش كرد كه آن را براى ايشان نقل نكند اين بدگمانى براى آن حضرت در زمانى كه آنان مىخواستند يوسف ( ع ) را با خود ببرند وجود داشت ، امّا نتوانست وى را به آنان ندهد ، از اين رو اظهار كرد كه : مىترسد كه گرگ او را بخورد و گويا اين سخن باعث شد كه آنان در بازگشت چنين بهانه بياورند كه گرگ او را خورد .
ج : آنان شب هنگام ، گريان نزد پدر آمدند ، چرا گريه مىكردند ؟ زيرا پس از انجام آن كار زشت ، اندكى از مهربانى نسبت به برادر در آنها باقى مانده بود ، از اين رو گريه مىكردند ، همانطور كه قابيل پس از كشتن برادر پشيمان شد .
د : يعقوب ( ع ) سخن ايشان را به طور كامل نپذيرفت ، بلكه اصلا قبول نكرد ، و به صبر جميل ( يعنى صبر بدون ناله و شكايت و در خور پيامبران ) پناه برد .
بىترديد تمام اينها براى كسى كه تدّبر كند و پند گيرد و هدايت شود ، توجّه به مسايل مربوط به نفس است . و سزاوار است كسانى كه دربارهء خانواده تحقيق مىكنند ، آن را مبنا و اساس تحقيق قرار داده از آن راهنمايى بگيرند .
داستان خاندان يوسف ( ع ) به همين جا خاتمه نيافت ، بلكه برادرها به فاصلهاى نزديك ، با هم ديدار كردند و يكديگر را مورد نكوهش و سرزنش
المعجزة الكبرى القرآن ( معجزه بزرگ پژوهشى در علوم قرآنى ) ( فارسى ) — صفحة 639
مساهمون: محمد أبو زهرة
ص٦٣٩