اگر از دلها بيرون رود ، تجاوز نيز از بين خواهد رفت ، امّا خداى متعال بواسطهء آن مردم را مىآزمايد تا خوب از بد آشكار شود .
بىترديد آن كه دربارهء نفس آدمى تحقيق مىكند ، قرآن را ياورى پر ثمر در اين زمينه خواهد يافت ، و اگر مردم به قرآن رو آورند ، آن را بهترين منبع براى تحقيق در مسايل روانى و اجتماعى مىيابند .
قصّه يوسف در سورهء يوسف
هر كه قصّههاى پيامبران را در قرآن پىگيرى كند ، در آن مسايلى چون دعوت پيامبر مورد گفتگو ، به توحيد و بازدارى از شرك به خدا و اصلاح و از بين بردن فساد و مطرح كردن ادّله و احتجاجات بر مدّعاى خود و معجزات گوناگونى كه خداوند توانايى آن را به او داده است ، و چگونگى واكنش مردم در برابر دعوت او و سرانجام مردمى را كه از دعوت او سرباز زده و تكبّر ورزيدهاند ، مى يابد ، و اين شأن داستانهاى قرآن است كه خداوند آن را بيان كرده است ، امّا داستان يوسف ( ع ) را اين گونه نمىيابيم ، به طورى كه خواننده مى پندارد كه آن حضرت براى دعوت مردم به سوى حقّ نيامده است و مردمى كه آنان را مورد خطاب قرار دهد وجود نداشته است ، و اين سبب شده كه منحرفان سخنان نادرستى را بر زبان آورند .
امّا هر كه در سورهء يوسف دقّت كند سبك آن را با ساير قصّهها متفاوت مى يابد ، و مشاهده مىكند كه در آن پرده از اسرار نفس برداشته شده ، و تحقيقى در زمينه رابطه آن با جامعهاى كه در آن زندگى مىكند ارائه مىدهد و نيز مسائلى در زمينهء روابط افراد خانواده با يكديگر و پيوند پدران با فرزندان و فرزندان با پدران و روابط فرزندان پدرى - كه از مادر جدا هستند - با يكديگر مىبيند كه چگونه با يكديگر به خصومت مىپردازند و چگونه با هم متّحد مىشوند و نفسهاى بيمار سبب حسادت بين چنين برادرانى مىشود و چگونه امر غير واقعى را ، واقعى مىپندارند و سپس با بىپروايى دست به كارهاى ناپسند