مصون بماند ، پس اگر قرآن داراى نقطه و شكل باشد ، ديگر طالب قرآن از اين كه كسى قرآن را برايش بخواند بىنياز مىشود ، و در نتيجه تواتر صحيح كه مقتضى اجازه گرفتن از كسى كه قرآن را بر او خوانده است مىباشد ، به وجود نمىآيد شاهد مطلب اين است كه برخى از كتابهايى كه به نوشتهء آنها اعتماد شده است و در سينهها نگهدارى نشدهاند ، مورد تحريف واقع شدهاند .
علّت سوّم ذكر آن اين است كه ترتيل قرآن كه از پيامبر اكرم ( ص ) به جاى مانده است حتمى است ، چنانچه خداوند فرموده است :
وَ رَتَّلْناهُ تَرْتِيلًا
21 و اين مطلب جز به اين كه قرآن بر استادى قراءت شود و او آن را از نظر حفظ و قراءت و ترتيل تأييد كند ، تمام نمىشود .
رواياتى كه به تدوين و جمع آورى قرآن مربوط مىشوند از نظر سند صحيح و از نظر متن روشن و خالى از هر گونه ترديد است ، و از آن سه مطلب قطعى به دست مىآيد .
اوّل اين كه متنى كه نزد حفصه بود ، همان متنى بود كه زمان رسول اللّه ( ص ) نوشته شده بود و همان متن بدون كم و زياد در مصحف عثمان نوشته شد .
دوّم اين كه قرآن به لهجهء قريش نوشته شده است ، و لهجهء قريش همان لهجهاى است كه قراءت بر اساس آن ، استقرار يافته است ، قراءت آن به لهجههاى ديگر جهت تسهيل و عادت كردن به لهجهء قريش بوده است در تفسير « قرطبى » آمده است كه « معناى اين كه قرآن به لهجهء قريش نازل شده است به حسب اغلب موارد است - و اللّه اعلم - زيرا لهجهء غير قريش در قراءتهاى صحيح نظير اثبات همزه و غير آن ، وجود دارد در حالى كه قريش همزه را به كار نمىبرد » .
نتيجه اين كه الفاظ و روشهاى قرآنى به لهجهء قريش نازل شده است ، و لكن حركاتى چون همزه و اماله و غير آن كه بر ساختمان كلمه عارض مىشود ، به لهجههاى غير قريش آمده است ، كه همهء آنها از پيامبر ( ص ) نقل شده است .
مطلب سوّم اين كه بايد همهء قراءتهاى قرآن مطابق با متن مصحف عثمان