بنابراين اگر مكّه و طائف دو شهر تجارتى بودهاند ، طبعا بايد گفت : برخى از آنان مستقيما خودشان خريد و فروش مىكردهاند ، و عدّهاى ديگر از راه ديگر ، يعنى مال خود را به كسى كه خود مستقيما تجارت مىكرده ، مى دادند ، به اين كه سود آن به معيّنى بين آن دو تقسيم شود و خسارت و زيان به عهدهء دارندهء سرمايهء باشد چنانچه پيامبر امين ( ص ) اين كار را نسبت به مال خديجه انجام مىداد .
بعضى ديگر از آنان مال خود را به ديگرى مىدادند تا با آن دست به تجارت معيّنى بزند و كسى كه پول داده بود ديگر به سود و زيان تاجر كار نداشت ، اين گونه معاملات در مورد قريش نقل شده است . زيرا سرمايه داران آنها ، مال خود را به تاجرى مىدادند و مقدار معيّنى پول به عنوان ربا مىگرفتند ، پس از آن اگر معامله را مسدود مىكردند ، اصل مال را با بهره مىگرفتند و گرنه همچنان بهره زياد مى شد ، لذا به وام گيرنده مىگفتند : « يا مال را پس بده و يا بهرهء آن را زياد كن » .
مورخان اسلامى در مورد مقدّمات جنگ بدر مىگويند : قريش تمام اموال خود ، حتى زيورهاى زنان را ، براى تجارت بيرون آورده بودند ، پس مؤمنان قصد آن اموال كردند ، همانطور كه مشركان اموال ايشان را مصادره كرده بودند ، پس ابو سفيان ، قريش را از اين امر آگاه كرد و آنان لشكرى را براى حمايت از قافله فرستادند به دنبال آن جنگ در گرفت ، طبعا بخشى از آن اموال از آن تاجران بوده ، و بخشى ديگر از آن كسانى بوده كه آن را براى تجارت به ديگران داده بودند ، و بخشى نيز وامهايى بود كه براى تجارت گرفته شده بود .
رابعا : پيامبر اسلام ( ص ) در مورد تحريم رباى جاهليّت فرمود : « نخستين ربايى را كه به حساب آن رسيدگى مىكنم رباى عمويم عباس بن عبد المطلب است . » امكان ندارد كه عبّاس براى بر طرف كردن نيازهاى ضرورى زندگى ، محتاج به مقدارى مال بوده باشد ، با اين كه او در فصل حجّ ، حاجيان را با شربتى كه از آب كشمش ، انجير يا خرما تهيه مىشد سيراب مىكرد ، بنابراين بايد مقصود رباى تجارتى باشد نه مصرفى .
و خامسا : اگر به پارهاى از اخبار عرب نظر كنيم ، مى بينيم كه : برخى از
المعجزة الكبرى القرآن ( معجزه بزرگ پژوهشى در علوم قرآنى ) ( فارسى ) — صفحة 596
مساهمون: محمد أبو زهرة
ص٥٩٦