2 - آن را كار شيطان و پليدى توصيف كرده ، يعنى ذاتا ناپاك است و مضّر ، و فطرت آدمى آن را نمىپذيرد ، و ضررهاى جسمى آن نيز در نزد هر فرد هشيارى آشكار است .
3 - دستور به اجتناب از آن داده است يعنى از شراب و مجالس آن و شرابخوار بايد پرهيز كرد و اين بليغتر از « لا تشرب » است .
4 - شراب عامل كينه و دشمنى ، كه سبب فرو ريختن نظام جامعه است ، مىشود .
5 - انسان را از ياد خدا و نماز باز ميدارد ، و چون نماز واجب و شعار اسلام است ، و بازدارى از آن در اسلام از بدترين گناهان مىباشد و حرام است بنابراين هر چه كه منجر به آن شود نيز ممنوع خواهد بود ، زيرا هر چه باعث حرام شود خود نيز حرام است .
6 - چنانچه گفتيم جملهء
« فَهَلْ أَنْتُمْ مُنْتَهُونَ »
رساترين صيغههاى نهى است .
دوّم : شراب هر چيزى است كه عقل را زايل كند و آن را از درك صحيح و درست باز دارد ، خواه از آب انگور باشد يا از پختهء آن به دست آيد ، و خواه از انگور يا خرما و يا غير آنها باشد .
و هنگام نزول آيهء تحريم شراب ، صحابهء پيامبر ( ص ) تمام خمرههاى شراب خود را به دور ريختند ، و در هيچكدام از آنها آب انگور نبود ، بلكه محتواى تمام آن ظروف ، نبيذ بود ، پس هر نوشيدنى كه مسكر باشد يا منجر به مستى شود حرام است ، چه شراب انگور باشد يا سيب و يا خرما و يا پياز و يا نيشكر و ساير چيزهايى كه انسان براى فساد عقلش مىسازد و خواه جامد باشد يا مايع .
ما اين نكته را به اين جهت يادآور شديم كه يكى از فقهاى بزرگ پنداشته است كه شراب تنها آب انگورى است كه بجوشد و سخت شود و كف دهد ، و به همين فتوى ، نادانان تمسّك جستهاند و گفتهاند كه وى با اين كه مى دانسته كه ساير بادهها ، مستى آور است در عين حال نوشيدن آنها را جايز مى دانستهاند ، و اين موضوع را بهانهاى براى حلال بودن شراب قرار دادهاند .