« دست مرد و زنى دزد را به كيفر عملشان ببريد اين عقوبتى است كه خدا بر آنان مقرّر داشته و خدا بى همتا و حكيم است . پس هر كه بعد از ستمى توبه نمود و كار خود را اصلاح كرد . خدا او را خواهد بخشيد كه خدا بخشنده و مهربان است . » 167
شرط قبولى توبه اين است كه واقعا خود را اصلاح كند ، نه اين كه فقط به زبان توبه كند ، و بدون ترديد اگر بعد از توبه ، مرتكب سرقت شد ، بايد دستش قطع شود .
به دليل مشابهت بى « محاربه » و « دزدى » گفتهاند : محاربه « دزدى بزرگ » است ، و اين نامگذارى صحيح است ، اگر چه در محاربه قتل نيز وجود دارد .
برخى از كسانى كه نسبت به مجرم دلسوزى مىكنند و به مردم بى گناه رحم نمى كنند ، نسبت به كيفر سرقت در اسلام مرتكب دو خطا مىشوند .
نخست اين كه ، كيفر و مجازات برابر با جرم نيست ، هر چند دزدى در حدّ بالايى باشد ، پس آيا بايد دست فردى را براى ده درهم يا يك چهارم دينار - به فتواى مالك - بريد ؟ ! آنان سخن « ابو العلاء معرّى » را تكرار مىكنند كه مى گويد :
« يد به خمس مئين عسجد وديت * ما با لها قطّعت فى ربع دينار ؟ »
يعنى : دستى كه ديهء آن پانصد دينار طلا است چرا براى ربع دينار بريده شود ؟
دوّم اين كه : اين كيفر فى حّد نفسه سنگين و شديد است و باعث زياد شدن افراد ناقصى خواهد شد كه ديدن آنان مانند خارى چشمها را خواهد آزرد .
پاسخ به اشكال اوّل اين است كه بين عمل و مجازات برابرى نيست ، بلكه بين مجازات و آثار جرم برابرى وجود دارد ، مثلا در دزدى ميان مال به سرقت رفته با قطع دست ، تساوى نيست ، بلكه بايد در مقايسه سرقتى را كه در يك محلّه يا شهرى به وقوع مىپيوندد با ترساندن مردم و ايجاد مزاحمت براى افرادى كه در آسايش به سر مىبرند ، در نظر گرفت ، پس براى دزدان ، عدّهاى نگهبانى