« قرطبى » مىگويد : همه لهجههاى قرآن باقى است و هيچ لهجهاى نسخ نشده است .
امّا به نظر من با شواهد تاريخى موجود ، فقط لهجه قريش باقى مانده است ، و عثمان مصحف خود را بر طبق آن نوشته است ، قبل از او نيز قرآن همين گونه بود ، - و چنان كه خواهيم گفت - مصحف او با مصحفى كه نزد « حفصه » بود تفاوتى نداشت .
ما قبل از اين كه به كار عثمان در مورد قرآن بپردازيم ، دو حقيقت را كه آثار نبوى و قرائن تاريخى بر آن شاهد است ، يادآورى مىكنيم :
اوّل اين كه در آنچه كه در زمان پيامبر اسلام ( ص ) نوشته شد ، هيچ گونه تغييرى راه نيافته است ، و لهجههاى هفتگانه مربوط به قراءت قرآن بود ، نه كتابت آن ، اجازهء پيامبر ( ص ) نيز در همين مورد بود .
دوّم اين كه فلسفهء اجازهء پيامبر ( ص ) براى قراءت قرآن به لهجههاى هفتگانه ، مراعات حال امت بود ، تا زبان آنان نرم شود و بتدريج بتوانند مطابق لهجهاى كه خداوند عليم ، آن را براى زبان قرآن انتخاب كرده بود تلفظ كنند ، يعنى لهجهء قريش ، كه بيشتر كلمات قرآن به اين لهجه نازل شده است ، بنابر اين لهجهء قريش ، زبان ادب در زمان جاهليت و زبان اسلام به شمار مىآيد ، و از حسن اتفاق عالىترين كلام در لباس عالىترين لهجهء عرب كه زبان شعر و ادب است نازل مىشود .
مى پردازيم به جمع آورى قرآن توسّط عثمان ، و رابطهء آن با جمع آورى ابو بكر و عمر :
جريان از اين قرار بود كه در زمان عمر - با اين كه وى دست به دامان صحابه به خصوص بزرگان آنها مىشد ، و آنان را از رها كردن مكّه و مدينه باز مى داشت - ولى آنان اعم از مهاجر و انصار به اطراف پراكنده مىشدند .
از اين رو مردم در قراءت قرآن دچار اختلاف شدند . برخى از آنان قرآن را به لهجهها يا زبانهاى مختلفى مىخواندند كه به طور موقّت و براى تسهيل در فراگيرى قراءت زبان اصلى قرآن تعيين شده بود ، و در واقع ، قرآن به يك زبان
المعجزة الكبرى القرآن ( معجزه بزرگ پژوهشى در علوم قرآنى ) ( فارسى ) — صفحة 55
مساهمون: محمد أبو زهرة
ص٥٥