باشد ، و خواه بر اتفاق زوجين باشد ( خلع ) و يا به حكم قاضى . پس اگر سه بار طلاق انجام گرفت ، ديگر ازدواج با آن زن جايز نيست ، مگر آن كه زن با مرد ديگرى ازدواج شرعى صحيح به قصد بقاء بر ازدواج - نه موقتى - صورت دهد ، بعد آن مرد براى عارضهاى او را طلاق دهد ، يا فوت كند ، در اين صورت مرد اوّل مىتواند براى بار چهارّم اين زن را به همسرى انتخاب كند ، و اين موضوع را خداوند متعال در اين آيه بيان كرده است :
فَإِنْ طَلَّقَها فَلا تَحِلُّ لَهُ مِنْ بَعْدُ حَتَّى تَنْكِحَ زَوْجاً غَيْرَهُ فَإِنْ طَلَّقَها فَلا جُناحَ عَلَيْهِما أَنْ يَتَراجَعا إِنْ ظَنَّا أَنْ يُقِيما حُدُودَ اللَّهِ وَ تِلْكَ حُدُودُ اللَّهِ يُبَيِّنُها لِقَوْمٍ يَعْلَمُونَ
اگر مرد بعد از طلاق دوّم باز زن را طلاق داد ، ديگر آن زن بر او حلال نيست ، مگر اين كه زن با شوهر ديگرى ازدواج كند ، سپس اگر شوهر دوم آن زن را طلاق داد ، زن و شوهر اوّل اگر بدانند كه حدود خدا را مراعات مىكنند ، مىتوانند به يكديگر رجوع كنند ، اين حدود خداست كه آن را براى دانايان آشكار مىكند . 135
از آن رو ازدواج پس از طلاق سوّم حرام مىشود كه تجربه ثابت كرده است آن دو با اخلاقى كه دارند ، يا براى نفرتى كه از همديگر دارند ، زندگىشان بر روال صحيح قرار نخواهد گرفت بنابر اين نياز به تجربه شديدترى هست ، اگر بخواهند و لو احتمالا با يكديگر زندگى كنند ، و آن تجربه اين است كه زن با مرد ديگرى ازدواج كند ، پس اگر بدى و ناسازگارى از جانب زن باشد ، زندگى با مرد دوّم او را پاكيزه خواهد كرد ( و آن اخلاق زشت و ناسازگارى او اصلاح خواهد شد ) و يا ( حدّاقل اين است كه ) ثابت خواهد شد بدى و ناسازگارى از جانب زن بوده است ، و اگر بدى از جانب مرد باشد ، باعث تاسف او مىشود كه مىبيند زن سابق او در اثر بدرفتارى يا كج اخلاقى او در اختيار مرد ديگرى است و با اين تجربه سنگين اگر دوباره به هم برسند ، طبعا زندگى خوبى خواهند داشت .