« سليمان از سپاه خود جوياى حال مرغان شد . گفت : هدهد كجاست كه من او را نمىبينم ، بلكه او در اين مجمع غايب است همانا او را به عذابى سخت معذّب كنم يا او را ذبح كنم ، مگر اين كه براى غيبتش دليلى روشن ( و عذرى موجّه ) بياورد ، پس از اندكى درنگ هدهد حاضر شد و گفت : من از چيزى كه تو خبر ندارى . آگاه شدم و از شهر سبا به طور يقين برايت خبرى آوردهام ، همانا در آن جا زنى را يافتم كه بر مردم آن كشور پادشاهى داشت و به او هر گونه امكانات و نعمتها عطا شده بود و تخت عظيمى داشت . آن زن و رعيتش را ديدم كه به جاى خدا ، خورشيد را مىپرستيدند و شيطان اعمال زشت آنان را در نظرشان زيبا جلوه داده بود و آنان را از راه خدا باز داشته بود . تا ديگر به راه راست هدايت نشوند ، و خدايى را كه هر پنهانى را در آسمانها و زمين آشكار كرده و بر نهان و آشكار خلق آگاه است ، پرستش نكنند ، در صورتى كه خداى يكتا كه جز او خدايى نيست پروردگار عرش با عظمت است . 353
در اين آيات دليل توحيد ، با مختصرترين تعبير و آشكارترين معنا ، از زبان هدهد نقل شده است ، و اشاره به ردّ پرستش خورشيد مىكند ، زيرا خورشيد عالم هستى را ايجاد نكرده است و بيان مىدارد كه اين انحراف از فطرت است و شيطان اين عمل را نزد آنان آراسته و آنان را از حكم فطرت انسانى ، يعنى پرستش خدا دور كرده است خدايى كه بذر و دانه و . . . را كه در تاريكى و به دور از نور خورشيدند ، آشكار مىكند . پس اگر خورشيد تأثير ظاهرى در چيزهاى آشكار مانند گياه روى زمين دارد . امّا نسبت به امور پنهان نه تأثير ظاهرى دارد و نه باطنى .
قياس خلف
قياس خلف عبارت است از اثبات چيزى از راه بطلان و نفى نقيض آن ، زيرا دو نقيض باهم جمع نمىشوند همانطور كه هيچ جا از يكى از آن دو خالى نيست مثل مقابله بين وجود و عدم و مثل مقابله بين نفى امر معيّن در زمان و مكان معيّن با اثبات آن امر در همان زمان و مكان ، پس اگر يك طرف با دليل ،