اين خطبه يكى از برجستهترين خطبههاى عربى است ، بلكه شايد بليغترين آنها پس از خطبههاى رسول اللّه ( ص ) باشد ، لكن اگر آن را در كنار قرآن بگذاريم همچون ستارگان در برابر خورشيد رخ خود را پنهان مىكند ، بنابر اين هيچ سخنى نمىتواند با قرآن برابرى كند و كسانى كه سخنانى را كه در اوج بلاغت قرار دارند ، نيكو نمىدانند بخاطر آن است كه آنها را بالنسبه به قرآن مىسنجند ، آرى كجا مىتواند سخنى به پايهء سخن آفريدگار بشر برسد ؟ ! و گفتار خاكيان كجا ؟ و سخن خدا در لوح محفوظ كجا ؟ ! ما هر اندازه بخواهيم به اسرار بلاغت قرآن پى ببريم ، به حقيقت آن دست نخواهيم يافت مانند كسى كه بخواهد « روح » را كه امر خداست بشناسد ، چنين فردى فقط مىتواند مظاهر حيات را در آن بفهمد ، امّا هرگز به كنه آن نخواهد رسيد ، ما نيز عظمت و اعجاز و امتياز قرآن را مىدانيم ، و آگاهيم كه كسى نمىتواند مثلش را بياورد ، امّا نمىتوانيم به سرّ و راز اين شكوه و عظمتى كه هر خواننده دانا آن را درك مىكند ، پى ببريم .
شايد اين توفيقى براى « باقلانى » بود كه شيواترين سخن را در كنار سخن خدا قرار داد و با تمام عظمت و بلاغتى كه آن سخن داشت در برابر سخن خدا كمرنگ جلوه كرد ، و اين امرى روشن و غير قابل ترديد است ، اعجاز قرآن با درك مقام بلاغت آن روشن خواهد شد گرچه نتوان به طور كامل به راز اعجاز آن پى برد .
از راههاى شناخت بلاغت سخن ، شناخت مواردى است كه ( اصول ) استدلال بر پايهء آن بنا نهاده شده باشد .
ما نخست برآنيم كه با روش و اصول و استدلالات قرآن - به نظر كوتاه خودمان - آشنا شويم ، گرچه وصف و تشريح قرآن در هيچ سخنى نمىگنجد .
سخنوران در هنگام بيان روشهاى خطابه و استدلال دربارهء اصول و سرچشمههايى كه خطيب و سخنور دلايل و براهينش را سيراب مىكند ، صحبت كردهاند ، و ما با قبول اين نكته كه روش و سبك قرآن برتر از خطابه است - همانطور كه برتر از شعر و سجع مىباشد - بر آنيم كه از علماى بلاغت سخنى
المعجزة الكبرى القرآن ( معجزه بزرگ پژوهشى در علوم قرآنى ) ( فارسى ) — صفحة 417
مساهمون: محمد أبو زهرة
ص٤١٧