و دربارهء ناتوانى مشركان از آوردن نظير قرآن مىفرمايد :
فَإِنْ لَمْ تَفْعَلُوا وَ لَنْ تَفْعَلُوا فَاتَّقُوا النَّارَ الَّتِي وَقُودُهَا النَّاسُ وَ الْحِجارَةُ . . .
« اگر تمام انس و جن گرد آيند و دست به دست هم دهند تا چيزى مانند قرآن بياورند ، نتوانند » 321 و مىفرمايد :
فَإِنْ لَمْ تَفْعَلُوا وَ لَنْ تَفْعَلُوا فَاتَّقُوا النَّارَ الَّتِي وَقُودُهَا النَّاسُ وَ الْحِجارَةُ
« و اگر اين كار را نكرديد هرگز نتوانيد كرد پس بترسيد از آتشى كه هيزمش مردم بد كار و سنگهاست » 322 و به اين ترتيب قرآن از آينده خبر مىداد و همان گونه هم واقع مىشد و اين نشانهء آن است كه از جانب خداست و نمىتواند بر اساس پيشبينيهاى شخصى يا تخمين بوده باشد ، زيرا اين گونه پيش بينيها ، گاهى درست از آب در مىآيد و گاهى به خطا مىرود ، پس اگر هميشه درست بود نشانه آن است كه از سوى خداى آگاه و بيناست كه در كتاب كريمش به وديعت گذاشته است .
6 - اعجاز قرآن از نظر جدل و استدلال
آنچه در قرآن وجود دارد ، از ايجاز و اطناب و الفاظ و اسلوبها و نغمهها و نظم و فواصل ، همه آنها معجزه است ، و هيچ نوع كلامى به پاى استدلال و جدل و نحوه سخن آن نيز نمىرسد .
« باقلانى » نمونهاى از بهترين و بليغترين خطبههاى عرب و اهل زبان و اهل ايمان را ذكر كرده و سپس بين آنها و بين استدلالها و مناظرههاى قرآن مقايسه به عمل آورده است و متوجه شده كه قابل قياس نيست و فرق و امتياز اساسى بين قرآن و سخن بهترين سخنور ، باعث شده كه امكان هر گونه مقايسه را از بين ببرد ، و فرق اين دو مثل فرق بين خالق و مخلوق است چه اين كه يكى سخن خالق است و ديگرى سخن مخلوق .
يكى از زيباترين و شيواترين خطبهها به نظر « باقلانى » خطبهاى است كه به امير مؤمنان على ( ع ) پس از مرگ ابو بكر نسبت داده شده است .