اشاره دارد به نظريهء « الحرب الفاصلة » ( جنگ جدا كننده ) و « السّلم الفاضلة » ( صلح ارزشمند ) .
3 -
وَ إِنَّ هذِهِ أُمَّتُكُمْ أُمَّةً واحِدَةً وَ أَنَا رَبُّكُمْ فَاتَّقُونِ
« اين مردم همگى يك دين دارند و امّت شما پيامبرانند و من يگانه خداى شما هستم پس از من بترسيد » 291 اين آيه وحدت امّت اسلامى با ساير امّتها را با مختصرترين عبارت ، بيان مى دارد ، پس در بردارندهء وحدت و هماهنگى سفيد و سياه و قرمز و زرد و شهرى و روستايى و صحرانشين مىباشد ، و اختلاف رنگ و زبان ، سبب امتياز نيست و بايد تقوا هدف و شعار آنان و ملاك برترى باشد ، نظير آيه كريمه كه در ايجاز و اختصاص است ، آن جا كه مىفرمايد :
إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ
« مؤمنان با يكديگر برادرند » 292 4 -
وَ ما أُبَرِّئُ نَفْسِي إِنَّ النَّفْسَ لَأَمَّارَةٌ بِالسُّوءِ
« من نفس خويش را بى عيب نمى دانم ، زيرا نفس امّاره انسان را به كارهاى زشت وا مىدارد » 293 اين آيه در عين ايجاز در مقام پوزش و عذر خواهى زن عزيز مصر از يوسف ( ع ) است و اشاره به پيشامدهاى فراوانى دارد ، و نيز دلالت بر نفس لوّامه و سرزنشگر در درون انسان و در برابر نفس امّاره ، مىكند .
5 -
وَ جَحَدُوا بِها وَ اسْتَيْقَنَتْها أَنْفُسُهُمْ . . .
« با آن كه حقّ را دريافتند ولى باز از روى كبر و ستمگرى انكار كردند » 294 اين عبارت عالى با الفاظ اندك حال مشركانى را ترسيم مىكند كه با اين كه حجّت بر آنان تمام شده بود ، امّا به خاطر تعصّب و كينهتوزى و محافظت بر روش ستمگرانهء خود ، زير بار حق نرفتند .
6 -
إِنَّا كَفَيْناكَ الْمُسْتَهْزِئِينَ
« ما تو را از شرّ استهزاء كنندگان محفوظ مىداريم » 295