إِنْ يَتَّبِعُونَ إِلَّا الظَّنَّ وَ ما تَهْوَى الْأَنْفُسُ
نمونه ديگرى است كه رمّانى آن را يادآور شد ، اين جمله به تنهايى از حكمتى عالى برخوردار است ، امّا خود بخشى از اين آيه است :
إِنْ هِيَ إِلَّا أَسْماءٌ سَمَّيْتُمُوها أَنْتُمْ وَ آباؤُكُمْ ما أَنْزَلَ اللَّهُ بِها مِنْ سُلْطانٍ إِنْ يَتَّبِعُونَ إِلَّا الظَّنَّ وَ ما تَهْوَى الْأَنْفُسُ وَ لَقَدْ جاءَهُمْ مِنْ رَبِّهِمُ الْهُدى
« اى مشركان اين بتها جز نامهايى كه شما و پدرانتان بر آنها نهادهايد چيز ديگرى نيست و خدا هيچ دليلى بر معبوديت آنها نفرستاده است ، و مشركان چيزى غير گمان باطل و خواسته دل خود را پيروى نمىكنند و از جانب خدايشان بر آنان هدايت آمد » 285 تقطيع اين بخش از قبل و بعد آن ، خارج كردن آن از محدودهاى كه در آن قرار داشته است مىباشد .
آيهء ديگر در كلام « رمّانى »
يَحْسَبُونَ كُلَّ صَيْحَةٍ عَلَيْهِمْ هُمُ الْعَدُوُّ
مى باشد و آن توصيف حال كسانى است كه ترس و بىجرأتى بر آنان غلبه كرده باشد ولى در آيه مقصود فقط منافقانند ، و اگر آن را از موردش خارج كنيم ، معنايش فراگير و عام خواهد شد ، اما در سياق و آهنگ گفتار آيه مخصوص منافقان است .
با دقت در آيات شريفهء گذشته مشاهده مىكنيم كه مفهوم و معنا با توجّه به كلماتى كه در آن به كار رفته ، عام و فراگير است امّا در كنار آن الفاظ خاصّى قرار دارد كه باعث تخصيص و محدوديت آنها مىشود ، مگر آيه شريفه
وَ لَكُمْ فِي الْقِصاصِ حَياةٌ
كه چون در بردارندهء فلسفهء احكام ثابتى است هيچ چيز آن را مقيد و محدود نمىكند و همچنين آيه شريفهء
لا يُكَلِّفُ اللَّهُ نَفْساً إِلَّا وُسْعَها
« خدا هيچ كس را بيش از اندازه توانش تكليف نكند » 286 و آيهء شريفهء ديگر :
لا يُكَلِّفُ اللَّهُ نَفْساً إِلَّا ما آتاها
.
« خداوند هيچ كس را جز به اندازهاى كه به او توانايى داده ، تكليف نمىكند » . 287
امّا ساير آيات اگر جدا از قبل و بعد آن ذكر شود نمونهاى از كلام جامع