وَ لَقَدْ صَرَّفْنا لِلنَّاسِ فِي هذَا الْقُرْآنِ مِنْ كُلِّ مَثَلٍ
« ما قرآن را براى مردم به انواع گوناگون سخن آورديم » 252 بنابر اين تنوع كلام در قرآن عامل زيبايى اعجاز آور قرآن است ، و تنوّع اين است كه گاهى به صورت سجع باشد - اگر عقيدهء سجع را بپذيريم - و گاهى به صورت فواصل و يكى بودن حروف در مقاطع و گاهى الفاظ آن بدون مقطع باشد ، و تمام آنها در بالاترين مرتبهء بلاغت قرار دارد ، به طورى كه دست بشر به آن نخواهد رسيد .
« ابن اثير » در كتاب « المثل السائر » سخن كسانى را كه سجع را مورد نكوهش قرار دادهاند و وحدت مقاطع حروف را در قرآن سجع به حساب نمىآورند ، ردّ كرده و مىگويد :
« برخى از علماى بلاغت سجع را ناپسند شمردهاند ، و من عاملى براى اين عقيده ، جز ناتوانى آنان از آوردن سجع نمىدانم ، و گرنه چرا در قرآن فراوان به چشم مىخورد ؟
حتى برخى از سورهها مانند سوره رحمن و قمر و . . . تمام آنها به صورت سجع است و هيچ سورهاى بدون سجع نيست » .
چنان كه مىبينيم وى سجع را نيكو مىداند و مخالفان آن را ناتوان از درك آن ، و به نظر ما « سجع » هميشه زيبا نيست ، مثلا بيان احكام در كلام بليغ نبايد به صورت سجع آورده شود ، كه هر چيزى به جاى خويش نيكوست .
و خلاصهء دليل طرفداران وجود سجع در قرآن ، وحدت حروف مقاطع آن است و در عين حال مىگويند : سجع قرآن برتر از كلام بشر است و سخن آنان شباهتى به آن ندارد .
از آنچه نقل كرديم ، مى يابيم كه طرفداران وجود سجع در قرآن به دو دليل تكيه مىكنند ، اوّل : بر آيات بسيارى در قرآن كه مقاطع حروفشان يكى است ؛ دوّم اين كه : سجع عامل زيبايى سخن است نه زشتى آن ، و نمونهء آن در سخنان فصيح عرب بسيار به چشم مىخورد ، و تنها منحصر به سجع در كلمات كاهنان نيست ، بلكه سخنوران عرب به سجع بليغ و شيوا گرايش داشتند ، چنان كه از