« ابو طالب ( ع ) » عموى پيامبر ( ص ) نقل شده كه به « سيف بن ذى يزن » گفت :
« أنتبك اللّه منتبا طابت أرومته و عزّت جرثومته و ثبت اصله و بسق فرعه و نبت زرعه فى اكرم موطن و اطيب معدن » .
« خداوند تو را در تبارى نيك و خاندانى بزرگ و ريشهدار و پر بركت كه فرزندانش در بهترين مكان به وجود آمده و پرورش يافتهاند ، قرار داده است » .
امّا كسانى كه وجود سجع را در قرآن نفى كردهاند ، استدلالشان اين است كه سجع در سخن ، امرى ناپسند و زشت است ، و در رأس آنان « رمّانى » قرار دارد و پس از او « ابو بكر باقلانى » همان روش و عقيده را پذيرفته و آن را به « اشاعره » نسبت داده است و مىگويد :
« اصحاب ما همگى وجود سجع را در قرآن نفى كردهاند و « شيخ ابو الحسن اشعرى » اين مطلب را در جاهاى مختلفى از كتابهايش ذكر كرده است » .
امّا كسانى كه عقيده « رمّانى » را ردّ كردهاند ، گفتهاند كه : هر سجعى مذموم و ناپسند نيست ، بلكه سجعى مذمّت شده است كه چون سجع كاهنان هدف از آن فقط لفظ باشد و معنا ارزشى نداشته باشد .
« باقلانى » هم معتقد است كه سجع در قرآن وجود ندارد و آنچه را به عنوان سجع ذكر كردهاند ، پندارى بىاساس است ، وى مىگويد :
« آنان كه مىپندارند در قرآن سجع وجود دارد ، سخنشان بىاساس است ، زيرا گاه سخنى مانند سجع است ولى در حقيقت سجع نيست ، زيرا هر سخن اين چنينى ، سجع ناميده نمىشود ، بلكه فقط جملاتى كه هماهنگى كلمات آخر جملهها در آن مقصود باشد و معنا تابع لفظ شود ، سجع ناميده مىشود ، و آنچه در قرآن وجود دارد ، سجع نيست ، زيرا در آنها معنا فداى زيبايى و آهنگ نشده است و فرق است بين اين كه سخنى به طور طبيعى ، با واژههايش - كه بيانگر مقصود است - آهنگى منظم پيدا كند با سخنى كه گوينده تلاش دارد آن را - نه به طور طبيعى - مسجع كند ، كه در صورت نخست باعث تحسين و
المعجزة الكبرى القرآن ( معجزه بزرگ پژوهشى در علوم قرآنى ) ( فارسى ) — صفحة 373
مساهمون: محمد أبو زهرة
ص٣٧٣