تخطي إلى المحتوى الرئيسي

المعجزة الكبرى القرآن ( معجزه بزرگ پژوهشى در علوم قرآنى ) ( فارسى ) — صفحة 374

مساهمون:

ص٣٧٤
زيبايى سخن مىگردد » بر خلاف صورت دوّم كه از نوع سخن زيبا و فصيح شمرده نمىشود ، مى بينيم كه تعريف « باقلانى » در مورد سجع با تعريف « ابن اثير » و « ابن سنان » و « ابو هلال عسكرى » مغاير است ، چه اين كه اينها سجع را عبارت از آن مىدانند كه حروف مقاطع يكى باشد ، خواه هدف اصلى ، معنا باشد و در نتيجه سبب زيبايى و فصاحت كلام شود و خواه لفظ و هماهنگى مقاطع ، مقصد اصلى باشد و در نتيجه باعث زشتى و ناپسندى سخن شود ، كه اين گونه « سجع » در شأن قرآن كريم نيست . امّا « باقلانى » و ساير « اشاعره » و پيروان آنان سجع را منحصر مىدانند به جايى كه لفظ هدف باشد نه معنا . آنچه « باقلانى » را وادار به چنين عقيده‌اى كرده ، شباهت سجع به شعر است و چون هدف از شعر ، قافيه مقاطع براى هماهنگى الفاظ مىباشد و سپس معانى بر طبق الفاظ آورده مىشوند تا صدمه‌اى به وزن و قافيه شعر وارد نيايد . و چون شعر بالاتفاق در قرآن وجود ندارد پس سجع هم كه مانند شعر است و هدف اصلى در آن الفاظ است نه معانى ، در قرآن نبايد باشد ، و وقتى خداى سبحان مىفرمايد : قرآن نه سخن شاعر است و نه كلام كاهن ، طبعا سجع را هم - كه شبيه شعر است - از آن نفى مىكند . از آنچه تاكنون از سخنان دو طرف نقل كرديم ، روشن شد كه نزاع آنان لفظى و اصطلاحى است كه برمىگردد به اختلاف در تعريف سجع ، پس نزاع حقيقى و واقعى نيست . با اين بيان همه قبول دارند كه قرآن داراى فواصلى است كه حروف مقاطع آن يكى است و چون در اوج بلاغت قرار دارد ، هدف اصلى آن معانى است و الفاظش با تمام زيبايى و درخشندگى و خوش نوايى ، پيرو معانى است و گاهى هماهنگى مقاطع حروف از جلوه‌هاى زيبايى و انسجام نغمه‌ها و موسيقى كلام است و از چنان تأثيرى برخوردار است كه هيچ كس نمىتواند مثل آن را بياورد . بنابر اين مىگوييم : آن كه سجع را عبارت مىداند از يكى بودن حروف مقاطع ، بدون اين كه معنا پيرو لفظ باشد ، مىپذيرد كه قرآن كريم داراى سجعى