كيفيت صوت ، توجّه داشتند به كيفيت حروف - كه مادّه صوت است و صوت از آن تشكيل مىشود - اهميّت نمى دادند . . .
. . . امّا هنگامى كه قرآن بر آنان قراءت شد ، دريافتند كه حروف آن در كلماتش و كلمات آن در جملههايش از چنان آهنگ با شكوهى برخوردار است كه گويا از شدّت تناسب با يكديگر ، يك نگارش است و قراءت آن عين كتابت آن است . آنان پى بردند كه ياراى مقابله با قرآن را ندارند ، و اين امر ناتوانى آنان را بيش از پيش آشكار نمود . به طورى كه افرادى چون « مسيلمه » كه در صدد معارضه بر آمدند در ساختههاى خرافى و مضحك خود به آهنگ موسيقى يا شبيه آن ميل پيدا كردند ، امّا از جنبههاى ديگرى چون تصرّف در لغت و اسلوبها و زيباييهاى آن و دقايق نظم و تركيب سخن غافل شدند ، گويا به اين نتيجه رسيده بودند كه نخستين تأثير قرآن در ميان عربها ، همان اوزان كلمات و آهنگ حروف است ، نه چيز ديگر ، و شبيه آن تنها در سخن منظوم و مسجّع عرب ديده شده است » .
تناسب و هماهنگى
مطلبى را كه « رافعى » بيان داشته ، همان است كه « رمّانى » از آن به « تلأوم » ( تناسب و هماهنگى ) ياد مىكند ، يعنى : هماهنگى حروف هر كلمه و يكنواختى كلمات هر جمله ، و انسجام جمله در تمام سخن ، و اين مطلب در قرآن كريم آشكارا به چشم مىخورد ، زيرا اگر آيهاى درباره مژده دادن باشد همه الفاظش داراى لحنى ملايم است ، و همين طور به هنگام موعظه كه مخاطب را به تأمّل و انديشه وا مىدارد و اگر در مورد بيم دادن يا توصيف عذاب باشد كلماتش از لحنى درشت و محكم برخوردار است ، مثل اين كه مىفرمايد :
الْحَاقَّةُ مَا الْحَاقَّةُ وَ ما أَدْراكَ مَا الْحَاقَّةُ كَذَّبَتْ ثَمُودُ وَ عادٌ بِالْقارِعَةِ فَأَمَّا ثَمُودُ فَأُهْلِكُوا بِالطَّاغِيَةِ وَ أَمَّا عادٌ فَأُهْلِكُوا بِرِيحٍ صَرْصَرٍ عاتِيَةٍ سَخَّرَها عَلَيْهِمْ سَبْعَ لَيالٍ وَ ثَمانِيَةَ أَيَّامٍ حُسُوماً فَتَرَى الْقَوْمَ فِيها صَرْعى كَأَنَّهُمْ أَعْجازُ نَخْلٍ خاوِيَةٍ فَهَلْ تَرى لَهُمْ مِنْ باقِيَةٍ وَ جاءَ فِرْعَوْنُ وَ مَنْ قَبْلَهُ وَ الْمُؤْتَفِكاتُ بِالْخاطِئَةِ فَعَصَوْا رَسُولَ رَبِّهِمْ فَأَخَذَهُمْ أَخْذَةً رابِيَةً
« روز حق ( قيامت ) و چه روز حقّى ، و چه مىدانى كه چه روزى است ؟