بصيرت و برابر با همهء هستى است ، تشريح مىكند ، همان كه در جاى ديگر به آن اشاره دارد و مىفرمايد :
وَ فِي أَنْفُسِكُمْ أَ فَلا تُبْصِرُونَ وَ فِي السَّماءِ رِزْقُكُمْ وَ ما تُوعَدُونَ
« نشانههاى قدرت خدا در نفوس شما پديدار است آيا نمى نگريد ؟ و روزى شما و آنچه وعده داده شديد ، در آسمان است » 236 خداوند آيه شريفه را با چيزى كه با آفرينش دقيق انسان ، كه جز با تيزبينى قابل درك نيست به پايان مىبرد و مىفرمايد « ان فى ذلك لايات لقوم يفقهون » « فقه » يعنى دانش دقيق و ژرف كه پرده تاريكى را مىدرد تا به حقيقت برسد .
آرى نمى توان قرآن را چنين توصيف كرد كه نثر ، يا شعر و يا سخن مزدوجى كه داراى فاصله است ، مى باشد و نيز از نوع سخنان مسجع مقفّا نيست ، چرا كه داراى وزن و قافيه متداول و معمول نيست ، بلكه قرآن داراى نظم مخصوص است كه اختصاص به خود دارد .
اگر بخواهيم سرّ اين نظم و هماهنگى را بشناسيم ، پى به حقيقت آن نخواهيم برد ، امّا اجمالا تأثير آن در دل خردمندان و درك اعجاز سخن خدا براى آنان قابل انكار نيست گر چه راز اعجاز قرآن پنهان باشد .
همهء نظم و تركيب قرآن ، داراى نعمه و آهنگ است ، كلمات نويسندگان و شاعران و سخنوران عرب نيز داراى وزن و آهنگ در فاصله سجع يا قافيه شعر مى باشد ، امّا نظم و آهنگ قرآن نشأت گرفته از كلمات و حروف و اسلوب آن است ، بنابراين حروف و كلمات قرآن چنان يكنواخت و هماهنگ است كه انديشهها را به وجد مىآورد و دلها را آرام مىكند و همچنين كلمات آن داراى آهنگ و موسيقى ويژهاى است و هر سخنى هر چند گوينده آن سخنورى فصيح باشد به پايهء كلام خدا نمىرسد ، چرا كه كلام خداست و از توان بشر خارج است .
گفتار « مصطفى رافعى » در اين زمينه مرا به تحسين واداشت ، وى مىگويد :
« عربها سخن خود را هر گونه پيش مىآمد ، رها مىكردند و تنها به