تخطي إلى المحتوى الرئيسي

المعجزة الكبرى القرآن ( معجزه بزرگ پژوهشى در علوم قرآنى ) ( فارسى ) — صفحة 339

مساهمون:

ص٣٣٩
شانه و گردنش را مى بافد ، تا آرام بگيرد و مأنوس گردد . اين مثل در معنا شبيه اين مثال است « فلان يقرد فلانا » « فلانى كنه فلانى را بر مى چيند » يعنى او مانند كسى است كه كنه‌هاى شتر را مى چيند تا بتواند او را رام كرده و مورد استفاده قرار دهد . تمام اين مثالها همانطور كه « عبد القاهر » گفته است ، از قبيل تمثيل و از باب استعاره است ، زيرا استعاره دو نوع است ، يكى اين كه چيزى به چيزى تشبيه شود بدون ادات تشبيه ، مثل تشبيه مرد به شير ، و تشبيه زياد شدن موى سفيد در سر به شعله‌ور شدن آتش و نوع دوّم آن است كه حالتى به حالت ديگر تشبيه شود و همين تمثيل است و اين دو نوع در مورد تشبيهى كه با ادات تشبيه به كار رفته ، وجود دارد ، زيرا آنها از نظر معنا مانند يكديگرند و فقط در تلفظ و اظهار با هم اختلاف دارند . نمونه ديگر از استعارهء تمثيلى كه كلام جامع ( لفظ كم و معناى زياد ) به حساب آمده و در آن حالتى به حالت ديگر تشبيه شده ، عبارت است از تشبيه حالت زمان آن مثل و حالت محل ورود آن . مانند : « فى الصّيف ضيّعت اللبن » و جريان آن از اين قرار بوده است كه : پيرمردى در تابستان از دختر جوانى خواستگارى كرد و دختر تقاضاى او را رد كرد پس از چندى آن دختر نياز به مقدارى شير پيدا كرد و نزد پيرمرد آمد و تقاضاى شير كرد وى در پاسخ گفت : تو در تابستان شير را ضايع كردى ، و پس از آن ، ضرب المثل شد براى كسى كه پيشنهادى را ردّ كند و سپس بيايد و چيزى بخواهد كه اگر آن پيشنهاد را مى پذيرفت ، اكنون نيازمند چنين چيزى نمى شد . و مثالهاى ديگر كه از بليغ‌ترين نوع كلام عرب به شمار مى روند ، بنابراين « مثال » معنا را با كوتاهترين لفظ و بهترين شكل ، نشان مىدهد . « عبد القاهر » روش تعبير را سه گونه مىداند . اوّل : « حقيقت » و تشبيه را همانند علماى بلاغت ، جزء آن مىداند گر چه ما پيش از اين تشبيه را خارج از حقيقت دانستيم ، به هر حال اختلاف تعبير اختلاف لفظى است و جاى بحث ندارد .