« استعاره » آن است كه چون خواسته باشيم چيزى را به چيزى تشبيه كنيم ، تشبيه را صراحتا ذكر نمى كنيم ، بلكه نام « مشبه به » را مى آوريم و به مشبّه عاريه مى دهيم و حكم مشبّه به را بر آن جارى مى كنيم .
به عنوان مثال به جاى اين كه بگوييم « من مردى را كه در شجاعت و نيرومندى مانند شير بود ديدم » اين جمله را مى گوييم : « شيرى را ديدم » .
و امّا تمثيل نيز نوعى مجاز است ، زيرا در حدّ استعاره به كار مى رود ، مثلا در مورد كسى كه دربارهء انجام كارى يا ترك آن كار ترديد دارد ، مى گوييم :
« اراك تقدم رجلا و تؤخّر أخرى » « تو را چنان مى بينم كه گامى به پيش و گامى به پس مى نهى » كه اصل عبارت اين گونه بوده : « اراك فى ترددك كمن يقدّم رجلا و يؤخر اخرى » سپس كلام را خلاصه كرده ، به گونهاى آوردهايم كه گويا اين شخص مردّد ، حقيقة گامى به جلو و گامى به عقب بر مى دارد .
و همين طور به كسى كه كارى را در غير موردش انجام مىدهد مى گوييم :
« اراك تنفخ فى غير فهم و تخط على الماء » « مى بينم كه بر زغال نمى دمى ، و بر آب نقش مى كشى ! » كه در ظاهر كار او را گويا نقش بر آب مى دانيم ، امّا معناى حقيقى اين است كه كار تو مانند كسى است كه در غير آتش مى دمد و بر آب چيزى بنويسد . و دربارهء كسى كه حيله و خدعه به كار مى برد تا اين كه رفيقش را به چيزى كه از آن رويگردان است و از انجامش امتناع مى ورزد مايل كند ، مىگوييم :
« مازال يفتل فى الذروة و الغارب حتى بلغ منه ما اراد » « پيوسته موى كوهان شتر و بين شانه و گردنش را مى بافد ، تا به آنچه از او مى خواهد برسد » .
ظاهر سخن اين است كه گويا آن شخص موى كوهان و بين شانه و گردن او را مى بافد ، امّا مقصود اين است كه او همواره با رفيقش با ملايمت و مدارا رفتار مىكند ، به گونهاى كه حالش شبيه حال همان كسى است كه با شترى چموش روبرو است . با او سخن مى گويد و نوازش كنان موى كوهان و بين و
المعجزة الكبرى القرآن ( معجزه بزرگ پژوهشى در علوم قرآنى ) ( فارسى ) — صفحة 338
مساهمون: محمد أبو زهرة
ص٣٣٨