تخطي إلى المحتوى الرئيسي

المعجزة الكبرى القرآن ( معجزه بزرگ پژوهشى در علوم قرآنى ) ( فارسى ) — صفحة 336

مساهمون:

ص٣٣٦
اين كه در آيه به بازدارى از شنيدن ، نه بازدارى از ديدن اشاره كرده اين است كه بر مقصود دلالت بيشترى دارد ، زيرا گاهى جلوى چشمان را مى گيرند و پلكها را مى بندند ، امّا حس بينايى از بين نمى رود و طبعا احساس و ادارك به طور كلى زايل نمىشود ، به خلاف بازدارى از شنيدن در صورتى كه گوش سالم باشد قدرت شنيدن از بين نمى رود مگر اين كه حسّ شنوايى به طور كلى از بين رفته باشد . معناى كلام وى اين است كه : زدن بر گوشها باعث مىشود كه به قدرت الهى ، هر گونه درك و احساس از بين برود ، و اين غير از ضرب ( زدن ) بر چشمهاست ، زيرا نديدن ملازم با از دست دادن حسّ بينايى نيست و چه بسا انسان چشمهاى خود را مى بندد ولى حسّ بينايى را از دست نمى دهد ، امّا اگر كسى كه آلت شنوايى او سالم است ، از شنيدن باز داشته شود نشانه آن است كه چيزى را درك نمى كند ، و خدا با اصحاب كهف چنين كرد و آنان چيزى را احساس نمى كردند ، و او بر همه چيز تواناست .

مجاز و كنايه در قرآن

« مجاز » شامل استعاره و غير آن از انواع مجازات مىشود ، زيرا معناى مجاز اين است كه لفظ از معنايى كه براى آن وضع شده به معناى ديگرى كه با آن علاقه و مناسبت دارد ، منتقل شود ؛ به شرط اين كه قرينه‌اى كه مانع از اراده معناى اصلى باشد ، وجود داشته باشد مثل كلام خدا :
« فَلْيَدْعُ نادِيَهُ »
« پس بايد ( ابو جهل ) براى يارى خويش انجمن و مجلس خود را بخواند » 220 زيرا مكان ( مجلس و انجمن ) قابل خواندن و دعوت كردن نيست ، و همين عدم امكان ، قرينه بر اين است كه معناى مجازى اراده شده و مقصود اهل مجلس است و علاقه بين دو معنا ، علاقه حالّ و محلّ است كه محل ( نادى ) به كار رفته و از آن حالّ ( اهل نادى ) اراده شده است . و نظير كلام ديگر خداوند :
. . . يَجْعَلُونَ أَصابِعَهُمْ فِي آذانِهِمْ . . .
« انگشتهاى خود را در گوشهايشان مى گذارند » 221 با اين كه تمام انگشتان
المعجزة الكبرى القرآن ( معجزه بزرگ پژوهشى در علوم قرآنى ) ( فارسى ) — صفحة 336 | محمد أبو زهرة / محمود ذبيحى