دوّم : « مجاز » كه دربارهء آن سخن گفتيم .
سوّم : « كنايه » و عبد القاهر آن را اين طور تعريف مىكند كه : « متكلم مى خواهد معنايى را بيان كند ، و پس آن را با لفظى كه در لغت براى آن وضع شده ، ذكر نمى كند ، بلكه معنايى را كه ملازم و مرادف با معناى اوّل است مى آورد ، و معناى دوّم را به جاى معناى اوّل و نيز دليل آن قرار مىدهد مثل « طويل النّجاد » « بلندى بند شمشير » كه مقصود بلندى قامت است و نيز « كثير الرّماد » « خاكستر زياد » كه منظور از ميهمان پذيرى زياد است و دربارهء زن مى گويند : « نئوم الضحى » يعنى « تا ظهر مى خوابد » كنايه از زن متموّل آسايش طلب است كه خدمتكار ، كارهايش را انجام مىدهد ، در تمام اين موارد مرادشان معنايى است كه لفظ مخصوص آن را به كار نمى برند و لكن معناى ديگرى كه لازم و مرادف با معناى اوّل است مى آورند مثلا هر گاه قامت انسان بلند باشد ، بند شمشيرش نيز بلند است و هر گاه ميهمان زياد داشته باشد ، خاكستر ديگهايش نيز زياد خواهد بود و زن اگر در آسايش باشد و خدمتگزار داشته باشد مرادف با آن است كه « تا ظهر مى خوابد » .
بايد دانست كه در كنايه ، مجاز در معنا وجود ندارد و لفظ ، در ابتداى نظر در معناى خودش به كار رفته است امّا اين معنا اراده نشده ، بلكه ملازم آن مورد نظر است كه « عبد القاهر » آن را مرادف ناميده است ، يعنى به پيروى لفظ ، معنا فهميده مىشود ، و لزوم در اين جا ، لزوم عقلى نيست بلكه گاهى لزوم ، عادى و قابل تخلّف از احكام است ، مثلا در جملهء « طويل النّجاد » لازمهء عقلى آن بلندى قامت است امّا در جمله « كثير الرّماد » لازمهء عقلى آن اين نيست كه آتش ديگ زياد باشد بلكه ممكن است شعله آتش براى جهت ديگرى باشد و همچنين « تا ظهر خوابيدن » گاهى بخاطر راحت طلبى و آسايش و داشتن خدمتكار است و گاهى به سبب كسالت يا بيمارى و يا چيزهاى ديگر است ، ولى معمولا بر اثر راحت طلبى و خوشگذرانى است .
ما در گذشته انواع مجاز و جايگاه آن را در سخن ، از كتاب « دلائل الاعجاز » نقل كرديم و « عبد القاهر » نيز دربارهء جايگاه كنايه در سخن بليغ و
المعجزة الكبرى القرآن ( معجزه بزرگ پژوهشى در علوم قرآنى ) ( فارسى ) — صفحة 340
مساهمون: محمد أبو زهرة
ص٣٤٠