هيچ راهى جز اعتراف به خطاى خود ندارد ، بخوانيم :
وَ لَمَّا سُقِطَ فِي أَيْدِيهِمْ وَ رَأَوْا أَنَّهُمْ قَدْ ضَلُّوا قالُوا لَئِنْ لَمْ يَرْحَمْنا رَبُّنا وَ يَغْفِرْ لَنا لَنَكُونَنَّ مِنَ الْخاسِرِينَ
« چون قوم موسى از گوساله پرستى پشيمان شده و دست به دندان گرفتند و خود را گمراه يافتند ، گفتند : اگر خدا بر ما رحم نكند و ما را نبخشد هر آينه از زيانكاران خواهيم بود » 218 عبارت « سقط فى ايديهم » استعاره است براى دلالت بر پشيمانى ، زيرا فرد نادم احساس سقوط مىكند پس قرآن حال آنان را چنين توصيف مىكند كه پشيمانى آنان را آزار مىدهد مانند كسى كه روى دست افتاده است و اين حالت حاكى از سقوط در جاى نامناسب است ، بنابراين ، حالت پشيمانى را كه بر اثر ناراحتى و آشكار شدن يا احساس خطا و گناه ، به وجود آمده ، به حال كسى تشبيه مىكند كه گناهش او را روى دست افكند و راه فرارى ندارد .
بى ترديد معنايى را كه كلمهء « سقط فى ايديهم » بر آن دلالت دارد ، نمى تواند كلمهء « ندموا - پشيمان شدند » جايگزين آن شود .
در آيهء ديگرى خداوند متعال چگونگى نشنيدن اصحاب كهف را اين طور بيان مىكند :
فَضَرَبْنا عَلَى آذانِهِمْ فِي الْكَهْفِ سِنِينَ عَدَداً . . .
« چند سالى زديم بر گوشهاى ايشان در غار ( و باز داشتيم ايشان را از شنيدن ) » 219 كلمهء « ضرب » دلالت مىكند كه خداوند آنان را از شنيدن باز داشت ، گويا راه شنيدن را بر آنان بست و چند سالى نگشود و اين بيانگر آن است كه ايشان از آنچه مىگذشت خبردار نمىشدند و مردم آنان را بيدار و شنوا مىپنداشتند .
« رمّانى » دربارهء اين استعاره مىگويد : « معناى حقيقى آيه اين است كه : ما آنان را بدون اين كه كر باشند ، از شنيدن باز داشتيم ، امّا استعاره بليغتر و شيواترست ، زيرا همانطور كه نامه را مهر و موم مىكنند تا خوانده نشود ، همان گونه كسى را از حس ( شنيدن ) باز مىدارند تا درك نكند ( و نشنود ) و علّت