و مىگويد : « عقيم » مستعار از باد است و حقيقت آن بادى است كه ابر باران دار بهمراه ندارد و استعاره ، بليغتر و رساتر است ، زيرا حالت نازا بودن روشنتر از حالت بادى است كه بارانى بهمراه ندارد . . .
مفاد كلامش اين است كه « استعاره » در اين جا در كلمهء « عقيم » است ، زيرا از عقيم و نازا بخاطر اين حالت اميد خيرى نمىرود ، و نتيجهاى حاصل نمى شود كه عقيم بودن حالتى است كه مانع از نتيجه دادن است ، پس حال باد بى باران با ذكر سببش - كه ذاتا بى بار و ثمر است - مانند حال نازايى است كه نه باردار مىشود و نه مىزايد ، و توصيف باد ، به نازايى از آن جهت مناسب است كه قوم عاد از باد انتظار باران داشتند ، امّا آن سبب نابودى آنان شد .
خداوند متعال در آيهء ديگرى اين معنا را توضيح داده است و مىفرمايد :
فَلَمَّا رَأَوْهُ عارِضاً مُسْتَقْبِلَ أَوْدِيَتِهِمْ قالُوا هذا عارِضٌ مُمْطِرُنا بَلْ هُوَ مَا اسْتَعْجَلْتُمْ بِهِ رِيحٌ فِيها عَذابٌ أَلِيمٌ تُدَمِّرُ كُلَّ شَيْءٍ بِأَمْرِ رَبِّها فَأَصْبَحُوا لا يُرى إِلَّا مَساكِنُهُمْ كَذلِكَ نَجْزِي الْقَوْمَ الْمُجْرِمِينَ
« چون عذاب را به شكل ابرى ديدند كه بر رودخانههايشان روى آورد ( از خوشحالى ) گفتند : اين ابرى است كه بر ما باران مىبارد ، ( خير ) اين چيزى است كه به تعجيل در خواستيد ، و اين باد سختى است كه در آن عذاب دردناك است و هر چيزى را به امر خدا نابود مىسازد پس شبى صبح كردند كه ( همگى هلاك شده بودند ) و جز خانههايشان اثرى از آنان باقى نمانده بود ما اين گونه قوم بد كار را مجازات مىكنيم » .
و به اين ترتيب شاهد استعارههاى فراوانى در قرآن هستيم كه عوامل و اسباب بسيارى دارد و ما به ذكر سه عامل در اين جا بسنده مىكنيم :
1 - زبان عرب گنجايش و توان بيان معانى معنوى و ارزشمند قرآن را ندارد ، زيرا كه علمى است كه الفاظ محدود نمىتواند بر حقايق آن دلالت كند ، آن هم زبان عربى كه آنان و غير آنان به حقايق علمى و معنوى كه قرآن متصدّى بيان و پرده برداشتن از حقايقش هست ، راه نيافته بودند . پس چارهاى جز كمك گرفتن و استعاره از الفاظى كه براى معانى محسوس و مادّى وضع شدهاند ، نيست ، تا بدين وسيله آن پرده از روى علوم معنوى و اجتماعى و عقلى