تشبيه مىشود » « ظلمات » تنها جهل نيست بلكه جهل و كفر و انكار حق و تعصّب جاهليت و هر چه را بر نفس بدون دليل شرعى يا عقلى و بيرون از حقيقت و واقعيت چيره شود ، شامل مىشود ، از اينرو از باطل تعبير به « ظلمات » مىكند ، زيرا باطل اسباب و عوامل گوناگونى دارد كه بعضى بالاتر از بعض ديگر است ، امّا نور يكى است و آن حق و حق طلبى و ايمان به آن است .
به نظر ما در تعبير « اخرج من الظلمات الى النور » ، « بيرون آوردن از تاريكى به سوى نور و روشنى » دو استعاره موجود است ، اگر استعاره را در معنى « ظلمت و تاريكى » بدانيم ، بايد گفت : كلمهء ظلمت كه امرى است حسّى از نادانى و كفر ، سلطلهء هواى نفس و انكار لجوجانهء حق ، استعاره آورده شده است ، زيرا نتيجهء اينها گمراهى در طلب حق است ، همانطور كه راه پيمودن در تاريكى موجب گم كردن راه مىشود ، بنابراين وجه شباهت در هر دو ضلالت و گمراهى است و ايمان و اعتقاد به حق ، با پرتو افكنى در مسير انسان ، او را از گمراهى نجات مىدهد ، مانند نور و روشنايى كه انسان را از رفتن به بيراهه باز مىدارد و به راه راست راهنمايى مىكند .
يا اين كه بگوييم قرآن كريم حال گمراهانى كه حق را مىجويند و در اين مسير پيامبرى را مىيابند كه كتابى روشنگر در دست دارد ، كتابى كه راه راست را مىنماياند و آنان از اين راهنمايى بهره مىگيرند به حال كسانى تشبيه مىكند كه در تاريكى و ظلمتى شديد راه مىپيمايند و در آن نمىتوانند راه را از بيراهه تشخيص دهند و از آن تاريكى محض به محيطى روشن رسند ، در اين صورت ، استعاره در تشبيه « حالتى » است به « حالتى » ديگر كه وجه شبهء اين دو ، اوّل سر گردانى و تحير است ، و سپس يافتن راه .
« رمّانى » براى استعارهء بيانى اين آيه را ذكر مىكند :
وَ فِي عادٍ إِذْ أَرْسَلْنا عَلَيْهِمُ الرِّيحَ الْعَقِيمَ
« داستان قوم عاد كه بر آنان باد عقيم ( بى خير و بركت ) را فرستاديم ( مايه عبرت و پند است ) » 217